بنابراين هر چيزى مادى از خود چهار علت دارد و بدون اين چهار علت وجود آنها ممكن نيست . به عنوان مثال اگر من اكنون از شما بپرسم كه اين ميز جلو روى مرا كى ساخته است ؟ شما در جواب بگوييد ، از چوب ساخته شده . اين جواب اشتباه است ؛ زيرا من نگفتم كه اين ميز از چه ساخته شده است ، گفتم اين ميز را كى ساخته است ؟ بايد شما علت فاعلى را برايم معرفى كنيد ، بگوييد اين ميز را نجار ساخته است . زيرا علت فاعلى آن نجار است . انسان بايد درست و منطقى جواب بدهيد و نبايد خلط مطلب نمايد . اگر بگويم : اين ميز را براى چه ساخته است ؟ معلوم مىشود ، فاعل آن ميز عاقل بوده و حتما براى كارى آن را ساخته است . ميز معمولًا براى كارهاى ادارى و دفترى ساخته مىشود و از وجود ميز فهميده مىشود كه سازنده ميز شخص عاقل و هدفمند بوده است .
علت فاعلى جهان
اين مثال يك مثال ساده و عوام فهمى بود كه همه مىفهمند و مىدانند كه ميز بدون نجار ، بدون چوب ، بدون هدف و بدون شكل و صورت قابليت وجودى ندارد و بايد اين چهار علت موجود باشد تا يك ميز ساخته شود . متأسفانه وقتىكه از ماديين بپرسيم ، اين عالم را با اين همه زيبايى چهكسى ساخته است ؟ مىگويند : ماده . جواب اشتباه مىدهند ، ما از علت مادى آن سؤال نكرديم ؛ بلكه از علت فاعلى آن سؤال كرديم . اگر ما مىپرسيديم اين عالم از چه ساخته شده است . جواب ماديين درست بود ؛ اما زمانىكه ما بپرسيم جهان را چه كسى خلق نموده است ، بايد جواب فاعلى آن