عقل ندارد ، بدون كدام هدف آمده ، يقهى پيراهن آن شخص را پاره كرده است . برعكس اگر يك شخص عاقل چنين كارى را انجام دهد ، حتماً مورد سؤال واقع مىشود ، هركسىكه بيبند به كنجكاوى مىپردازد ، چرا او اين كار را كرد ؟ براى چه يقهى فلانى را پاره كرد ؟ تحقيق مىكنند تا علت و هدف اورا بدانند .
بنابراين ماديين مىدانند كه اگر آنان بگويند : علت فاعلى اين جهان عاقل است ، بايد علت غايى آن را نيز قبول كنند ؛ زيرا هر كارىكه فاعل آن عاقل باشد ، حتماً علت غايى هم وجود دارد . اگر ماديين قبول كنند كه فاعل جهان خداست ، معلوم است كه خدا هم عاقل است و هم عالم و حكيم . سپس اين سؤال مطرح مىشود كه خداوند جل جلاله جهان را براى چه خلق كرده است ؟ علت خلقت جهان بايد مشخص شود تا خلقت هدفمند گردد ، بر همين اساس است كه ماديين كوردل از همان ابتداء هم وجود علت فاعلى جهان را منكر مىشوند و هم وجود علت غايى آن را . واقعاً اين كار ماديين خنده دار است ، وقتىكه براى تك تك از اجزاى كوچك جهان ، علت فاعلى و علت غايى وجود داشته باشد ، چگونه ممكن است كه خود جهان با چنين پىچيدگى و عظمت بدون علت بهوجود آمده باشد ؟ ! اين موضوع از بدبختى و بىعقلى مادى پرستان حكايت دارد .
انوار هدايت (تفسير قرآن كريم) (فارسى) — صفحة 276
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢٧٦