برعكس انبياء عليهم السلام ، با زورگوى ، قُلدرى ، و شيوههاى غير منطقى با مردم برخورد مىكردند . خصوصا با انبياى الهى بيشتر از ديگران ، با زورگوى ، توهين ، تحقير ، تهمت و افترا برخورد مىنمودند ؛ براى اينكه حكومتهاى طاغوتى از انبياء وحشت داشتند و مىترسيدند ، آنان در اين فكر بودند كه مبادا اطرافيان يا وزيران كابينه او تحت تأثير تبليغ انبياء قرار گرفته و به اسلام ايمان بياورند . فرعون نيز با همان شيوه عمومى ستمگران مستبد و زمامداران قُلدور ، با موسى عليه السلام برخورد نمود . بدون دليل به آنحضرت گفت : تو جادوگر هستى ! تو دروغ مىگوى ! ! خواست اطرافيان خود را قدرى تسلى و دلدارى نمايد تا زود تسليم ارشاد و تبليغ موسى عليه السلام نشوند .
ايمان آوردن جادوگران
اين قضيه در يك ساعت و دو ساعت ختم نشد ، مدتى طول كشيد تا فرعون جادوگران خود را از دور و نزديك ، از تمام مناطق كشور جمع كرد و به آنان دستور داد كه در فلان روز در مكان معين همه يك جا جمع شوند و آخرين توان خود را به كار ببرند تا موسى عليه السلام را شكست دهند . وقتىكه جادوگران آمدند ، حضرت موسى عليه السلام بر تمام آنان غالب گرديد ، تمام جادوگران به سجده افتادند و مسلمان شدند ، با عمق جان به حضرت موسى عليه السلام تسليم گرديدند . جادوگران فرعون فهميدند كه كار موسى عليه السلام جادوگرى نيست ؛ زيرا تمام كسانىكه براى مقابله با موسى عليه السلام جمع شده بودند ، در