ترس فرعون از موسى عليه السلام
فرعون از ترس اينكه سلطنت و زمامدارى خود را از دست ندهد ، از ترس اينكه از موقعيت او چيزى كاسته نشود ، موسى عليه السلام را به جادوگرى و ديوانگى متهم كرد ؛ زيرا هيچ دليل منطقى در برابر دعوت موسى عليه السلام نداشت . فرعون مجبور شد كه راه فحش و دشنام را در مقابل فرستادهى خداوند جل جلاله انتخاب كند . كار انسانهاى كه منطق انسانى ندارند همين است . درطول تاريخ اين موضوع تجربه شده است كه انسانهاى متكبر وقتىكه دليل منطقى در برابر حق پيدا نمىتوانست ، به مبلغين و مروجين حق دشنام مىدادند ، تهمت و افترا مىبستند . كار زمامداران و زورگويان قلدر همين است كه با غرور ، تكبر ، تمسخر و توهين در برابر منطق و استدلال برخورد مىكنند ، در حالىكه انبياء هيچگاه از راه زورگوى و قلدرى وارد نمىشدند ، هيچگاه به كسى بدگوى نمىكردند ، فحش و دشنام بهكسى نمىدادند . تمام انبياء با اخلاق نيكو با مردم برخورد مىكردند ؛ حتى اگر مردم به انبياء فحش و دشنام هم مىدادند ! آنان با اخلاق حسنه و ملايمت ، با دليل و منطق براى مردم جواب مىگفتند . يكى از خصلتهاى انبياء عليهم السلام همين بوده كه بر نفس خود مسلط بودند و هيچ وقت با مردم تندى و بد خلقى نمىكردند .
كار انبياء ارشاد و تبليغ مردم بود ، آنان هميشه با شيوههاى منطقى ، با عطوفت و مهربانى مردم را بهسوى خدا ارشاد مىكردند ؛ امّا زمامداران قُلدر و رياست طلب ،