حضرت موسى عليه السلام با لباس كهنه ، بدون تشريفات آمده بود تا فرعون را بهسوى خداى واحد دعوت كند ؛ نه لشكر داشت و نه ثروت ، مسلماً فرعون از پذيرفتن دعوت آنحضرت عليه السلام سر باز مىزد . مقام و قدرت غالب انسانها را فاسد مىكند . وقتىكه فرعون به ظاهر حضرت موسى عليه السلام نگاه كرد ، غرور و تكبرش اجازه نداد كه به معجزه و استدلال منطقى آنحضرت توجه كند .
« فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ »
بهسوى لشكر خود متوجه شد ، ديد كه لشكر قوى و پر قدرت در كنار اوست ، فرعون خيلى ساز و برگ نظامى داشت ، او به تنهايى تمام كشور مصر را اداره مىكرد . در جواب موسى عليه السلام گفت : او يا جادوگر است و يا ديوانه . با توجه به اينكه موسى عليه السلام نزد فرعون چهره شناحته شده بود و فرعون از نبوغ فكرى و ذكاوت باطنى او به خوبى مطلع بود ، به دروغ او را متهم كرد . وقتىكه مادر حضرت موسى عليه السلام او را در گهواره گذاشت و به درياى نيل رها كرد ، خداوند جل جلاله محبت آنحضرت را در قلب فرعون و زن مؤمنهى او قرار داد و هردو موسى عليه السلام را به عنوان پسر خود انتخاب نمودند . موسى عليه السلام از كوچكى در خانه فرعون بزرگ شده بود و فرعون از تمام فضايل اخلاقى موسى باخبر بود و منطق رساى او را به خوبى مىدانست . فرعون يقين داشت كه موسى عليه السلام نه جادوگر است و نه ديوانه ؛ بلكه او آنچه را كه ادعا مىكند يك حقيقت غير قابل انكار است .