مشكل حضرت ابراهيم يا حضرت لوط نبود ؛ بلكه مشكل تمام انبياء عليهم السلام بود . من در ماه مبارك رمضان وقتىكه تاريخ انبياء عليهم السلام را مى خواندم ، مكررًا بيان داشتم كه مشكلات انبياء يك مشكل عمومى بوده كه دامنگير تمام آنان بوده است .
ما اكنون در قرن بيست و يكم زندگى مىكنيم ، اماّ همان مشكلاتها كه انبياء در طول تاريخ با آن گرفتار بودند در اين قرن نيز باقى است . امروز نيز فرهنگ دينى با فرهنگ مادى قابل قياس نيست . فرهنگ مادى همان فرهنگ جاهليت است ، زبان مادى نيز همان زبان جاهليت است . اگر همجنسبازى در دوران حضرت لوط عليه السلام رايج بوده ، اكنون نيز همجنسبازى رايج است . هيچ تغييرى در فرهنگ مادى و يا فرهنگ جاهليت به وجود نيامده است . حالا ممكن است با توجه به پيشرفت انسانها مقدارى كمى تغييرات در زندگانى بشر به وجود آمده باشد ؛ ولى تا هنوز بشر به آن فرهنگ والاى انسانى خود نرسيده است كه از فرهنگ مزخرف مادى دست بردارد . هنوز خيلى زود است كه بشر به فرهنگ دينى و آسمانى تسليم شود .
حضرت موسى عليه السلام با بيان شيوا و منطق رسا با فرعون صحبت نمود ؛ اما فرعون آنحضرت را متهم به ديوانگى و به جادوگرى نمود . اين در حالى بود كه موسى عليه السلام در خانه او بزرگ شده بود و زن مجلله او موسى را به فرزندى گرفته بود . هيچ چيزى از اخلاق و رفتار آنحضرت عليه السلام بر فرعون پوشيده نبود و خوب هم مىدانست كه موسى دروغگو نيست ؛ ولى غرور و تكبر تمام وجود او را فرا گرفته بود .
« فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ ،