خانهى من آمدهاند ؟ آن حضرت عليه السلام از اين جمعيت ناشناخته كمى وحشت نمود ، فكر كرد كه ممكن است به او ضررى برسانند .
« إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ »
از ظاهر آيه اين چنين دانسته مىشود كه ابراهيم عليه السلام همانگونه كه جواب سلام آنان را با زبان خود گفت ، اين جمله را نيز اظهار كرد و گفت : شما كيستيد كه من شما را نشناختم . بعضىها مىگويند كه از ابراهيم عليه السلام بعيد است كه با آن اخلاق نيكو و با آن مهمان نوازى كه داشته به مهمانان خود بگويد كه شما براى من قوم ناشناختهايد ؛ زيرا اين جمله خلاف تكريم مهمانان است و آنحضرت عليه السلام چنين حرفى را به مهمانان نگفته است . ممكن است در باطن خود گفته باشد كه اينجمع براى من ناشناخته اند .
« فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ »
مهمانانىكه بر حضرت ابراهيم عليه السلام وارد شدند ، بنا به يك قول سه نفر بودند و بنا به قول ديگر ، دوازده نفر بودند . وقتىكه آنان در خانه ابراهيم عليه السلام وارد شدند ، آنحضرت عليه السلام به نحوى كه مهمانان متوجه نشوند ، در نزد خانواده خود رفت و يك گوساله چاق را ذبح نمود ، سپس آن را پخت و در سفره پيش مهمانان قرار داد . احتمالًا آن گوشت را كباب نموده جلو مهمانان خود گذاشت .