نموده قطعه قطعه مىشوند .
« واهِيَةٌ »
يعنى سُست و ضعيف شده از هم مىپاشند . «
وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِيَ يَوْمَئِذٍ واهِيَةٌ
» اينها همه فرو مىريزند .
حاملان عرش
« وَ الْمَلَكُ عَلى أَرْجائِها وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ »
شايد مراد از مَلك ، جنس مَلك باشد . و همهاى فرشتهها در كنار زمين و آسمان از هم پاشيده ؛ ايستادهاند و منتظر دستور پرودگار هستند .
« وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ »
آسمانها بههم مىخورند ، كرات هم پاشيده مىشوند . فرشتهها در كرانههاى اين فضا ايستاده و نظاره مىكنند . همه منتظر دستور خدا هستند . در همين وقت عرش پروردگار شما را هشت موجود بالاى خود برمىدارند . ابتداء بحث روى كلمه عرش است و بعد بحث روى معنى آيه مباركه است . عرش در لغت بر دو معنى است .
معنى اول عرش ، تخت است . در زمان قديم ، چوكى ( صندلى ) وجود نداشت و تختى را از چوب و يا چيزى ديگر درست مىكردند كه ارتفاع آن از زمين بلندتر باشد و سپس شاهان و زمامداران بزرگ مىآمدند روى آن مىنشستند .
معنى ديگر عرش ، سقف است . يعنى به سقف خانه نيز عرش مىگويد . اما هيچ كدام از اين دو معنى متصف نمىشود كه عرش خدا است . عرش خدا به معنى اول يعنى تخت خدا ، نعوذ بالله ، خدا بالاى آن بنشيند و خدا را جسم فرض مىكنند ؛ در حالىكه خداوند جل جلاله از اجسام نيست كه به تخت نياز داشته باشد ؛ زيرا تخت مال اجسام مانند انسانها و حيوانات است كه داراى جسماند . اگر عرش را به معنى دوم بگيريم نيز اشكال وارد مىشود ؛ زيرا خداوند متعال جل جلاله موجود مجرّد است و ضرورت