خامى ؛ يعنى بىكارى و تنبلى ، انسان بىكار خام مىماند و به هيچ وجه پخته نمىشود . اشتباه نشود پختگى به معنى پيرى نيست كه انسان بىكار مثل ديگران پير نمىشود ؛ بلكه هر انسان پير مىشود ؛ منتهى كسى كه از قيامت غافل است روح او مانند روح بچههاى كوچك چيزى را نمىفهمند و هيچگونه آموخته و اندوختهاى را به همراه ندارد . چنين انسان تمام عمرش به باطل گذشته و جز ضرر چيزى را نمىبيند . اقبال لاهورى اشعار فوق را به يك مضمون ديگر بيان كرده است . او مىگويد :
موجيم كه آسودگى ما عدم ماست * ما زنده ازآنيم كه آرام نگيريم
موج ؛ يعنى همان تلاطم دريا ، جوش و خروشى كه در دريا وجود دارد ؛ اگر موج دريا آرام بگيرد ديگر به آن موج گفته نمىشود ؛ مثل مردهى مىماند كه هيچگونه حركتى ندارد . انسان هدفمند ، در واقع مانند امواج دريا است و هميشه در حركت است ؛ تحرك هميشهگى دارد و هيچگاه راحتى را خوش ندارد ؛ زيرا آنچه كه براى انسان مهم است هدف است ، انسان هدفمند متحرك است . كسانىكه آسوده و بدون تحرك زندگانى مىكنند در واقع مردههاى هستند كه مثل زندهها غذا مىخورند ؛ ولى در مرحله عمل از وظايف انسانى خود باز مانداند . اين دستهبدون هدف زندگى مىكنند ؛ آنها در واقع مرده هستند ؛ بلكه بدتر ، كسى كه مىميرد مسئوليت از او سلب مىشود . امّا ا انسان زنده و بدون تحرك هر لحظه بر مسئوليتش افزوده مىشود .
بنابراين انسان بايد هميشه در تلاش باشد ، چه آنهايى كه در مدارس دينى درس مىخوانند . چه آنهايى كه در مكاتب دولتى مشغول درس هستند و چه آنهايىكه به كارهاى ديگر مانند تجارت ، رانندگى ، كارگرى و ادارى مشغولاند ،