اينكه بىعقل باشد ؛ براى اينكه طلا چيزى قيمتى است و حساب آن به مثقال ( گرم ) است ، نه به گونى و پيمانه . اگر كسى بگويد قيمت يك گونى طلا چند است همه به او مىخندند و براى هر انسان عاقل حرفى خنده دار است .
عمر انسان نيز همينگونه است ، اگر به سال حساب شود خنده دار مىشود ؛ زيرا معقول نيست كه كسى عمر خود را به سال حساب كند . مقايسه عمر با طلا يك تشبيه ناقص است ؛ منتهى از اينكه انسانها طلا را زياد دوست دارد و هميشه از آن ياد مىكند و الّا عمر با چيزهاى مادى قابل مقايسه نيست و بر همين اساس بايد عمر انسان به دقيقه و ثانيه شمرده شود . بسيار تكان دهنده است كه انسان عمر خود را به سال حساب كند . البته بين مردم معمول است كه از يك ديگر مىپرسند عمر شما به چند سال رسيده است ؛ ولى در مرحله عمل نبايد اينگونه باشد ، اشتباه است . جاه دارد كه انسانها از همديگر بىپرسند كه چند ساعت و يا چند دقيقه از عمر شما گذشته است . اگر انسان به مرحلهاى برسد كه عمر خود را دقيقه شمارى كند ، يقيناً به تكامل خود نيز نزديك مىشود ؛ زيرا وقتى ارزش عمر براى انسان فهميده شود ، مسلماً آن را در كارهاى بيهوده صرف نمىكند و از آن استفاده درست مىنمايد .
متأسفانه اكثر انسانها ، وقتى ارزش عمر خود را مىدانند كه در لحظات پايانى آن قرار بگيرند . در روايتى نقل شده است كه انسان در پايان عمر خود از عزرائيل تقاضاى مهلت مىكند ، مىگويد : يك سال به من مهلت بده ، [ عزرائيل مىگويد : سالها مهلت داشتى ] بعد مىگويد : يك ماه به من مهلت بده ، عزرائيل در جواب مىگويد : [ ماهها زيادى مهلت داشتى چهكار كردى ؟ ] بعد مىگويد : يك هفته به من مهلت بده ، عزرائيل مىگويد : [ هفتههاى زيادى را به غفلت سپرى كردى ] بعد يك روز مهلت مىخواهد ، عزرائيل مىگويد : [ روزهاى زيادى را به تنبلى از دست دادى ]
انوار هدايت (تفسير قرآن كريم) (فارسى) — صفحة 377
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٣٧٧