و ما فوق افلاك مذكوره نه خلائى است و نه ملائى ( يعنى نه پر است و نه خالى ) .
روى اين قواعد آيات قرآن كه وسعت بهشت را مانند وسعت آسمانها و زمين ميدانست ، قابل تعقّل نبود زيرا اين بهشت اگر داخل افلاك باشد بايد همه جا بشمول زمين ما بهشت باشد و حس ما آن را نفى مىكند ، و كذب آن قطعى است ، و اگر خارج افلاك باشد خلاف هيئت مذكور است كه ما فوق افلاك هيچ موجودى قرار نگرفته است ، ولى درين اعصار كه علوم تجربى تا حدودى توسعه يافته و حتّى سفينههاى فضائى راه كرهى مريخ را در پيش گرفته و بلكه بعضى از از آنها در كرهء مذكور رحل اقامت افكنده هيئت بطلميوسى باطل و حتّى خيلى از قواعد او حسّا و مشاهدتا از بين رفته اين اشكال نيز از عظمت بلكه از صحت خود تنزّل نمود و راهسپار عالم خيالات و وهميّات گرديد .
روى اصول هيوى امروزى بكمال سادگى ميتوان گفت كه بهشت و دوزخ دو كرهى بزرگى هستند كه در يك حصه دورى از فضاى وسيع كيهان ما قرار دارد ، كه بطور قطع از منظومهى شمسى ما خارج است و احيانا بلكه باحتمال نود و نه درصد از كهكشان ما نيز بيرون است ، و روى شرائطى كه در پايان دنيا در نظام عمومى عالم و قوهى جاذبهى آن پديد مىآيد كرهى زمين ما به آن دو كره
متافيزيك از نظر رئاليزم يا معارف اسلامى از نگاه علم وفلسفه (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢١٣