حكمت بىپايانى بخرج داده در مرتبهء تشريع نيز احكام را براساس مصالح و مفاسد انسانها جعل فرموده است و بدون جهت مهمّى هيچ چيز را واجب و يا حرام قرار نداده ، پس ما حق نداريم كه از علل و موجبات احكام شرعى سؤال كنيم زيرا عقل بما ميگويد خداوند حكيم است و حكم حكيم بىمصلحت نيست .
علاوة بر اين فلسفه و علوم تجربى ، فلسفه و علل خيلى از احكام اسلامى را امروز كشف كرده و اين خود دليل ديگر بر حكمت و متانت تقنين تمام احكام اين دين است .
اساسا فلسفهى احكام اسلامى در تكامل روحانى و تقويت معنوى و ادارهى زندگى اجتماعى و تحكيم اقتصاد و اخلاق و آرامش فكرى و بالاخرة سعادت دنيا و آخرت انسان خلاصه مىشود و روى اين حساب تكليف ، خداوند بشر را بدين يكى از الطاف و مراحم او بر بندگانش مىباشد ، و تنها مردمانى از دين فرار ميكنند كه روح انسانيت آنها خفه يا ضعيف شده باشد و در عوض غرور و شهوت حيوانيت آنها را پست و خوار و ذليل و زبون و واژگون نموده باشد .
حل مشكلهء شرور
لازمهى حكمت خداوند متعال سلب قدرت او بر خلقت زشتى و شر و ناقص نيست ، بلكه حضرت احديش بر همه چيز توانا و قدير است ، ميتواند انبياء را معذّب و كفار و شياطين را بهشت ببرد ، ولى خلاف حكمت هرگز كارى نخواهد كرد .