و اين موضوع به شكل مفصلى بيان و مدلّل شد كه مانند ( دو دو تا چهارتا ) خللناپذير گرديد :
حال اگر فرض نمائيم كه به غير از حسيّات نبايد اعتقاد نمود ، باز هم بايد به خداوند ايمان آورد زيرا تمام مظاهر كائنات و جملهى جهان مادى آثار وجود و علم و حكمت خداوند است و اين موضوع مورد تصديق همه ، معلوم است چنانچه سابقا بيان شد .
آرى يك موجودى كه اين همه آثار دارد بايد به آن اعتقاد نمود گرچه خودش محسوس نباشد ، مگر سنگينى هوا بر بدن ما محقّق نيست ؟ مگر قوهء جاذبهى عمومى محقّق نيست ؟ مگر حركت زمين موجود نيست ؟ مگر اتم وجود ندارد ؟ مگر الكترون و نوترون و پوترون ثابت نيستند ؟ مگر مادّه وجود ندارد ؟ با آنكه يكى از اينها و دهها امثال اينها بيكى از حواس ما درك نشدهاند ، آيا مىشود اينها را انكار كرد ؟ آيا آثار اينها دليل بر وجود اينها نميشود « 1 » ؟
راستى اين جملهى خرافى كه ( هر چه محسوس نباشد قابل قبول نيست ) باطل كنندهء علوم طبيعى و ساينس است زيرا علوم موجوداتى را قبول دارد كه هرچند خود آنها محسوس نيست ولى بوسيلهء آثار محسوسهى خود در حكم محسوس ميباشند و از آن جمله چند مثال در بالا ذكر شد .
( 2 ) هر موجود بايد از خود سببى داشته باشد و خداوند چون
هامش
( 1 ) رجوع شود به اول رسالهء عقائد اسلامى كه اين موضوع آنجا مفصّلتر بحث شده است