( معاندين و مقصرين ) است و گرنه عقاب بلابيان عقلا قبيح است .
بلى تخلف مكلفين از تحقق اين هدايت اوليه ، امر ساده و مقدور و حتى كثيرالوقوع مىباشد
« يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ »
( يس : 30 ) افسوس بر بندگان كه هيچ رسولى ( براى ) آنان نيامد ، مگر اينكه به آنان استهزاء مىكردند . و شبيه اين آيات زياد است .
بنا براين ، ثمود يكى از همين اقوام لجباز بودند كه به سزاى تقصير و يا عناد خود رسيدهاند ! بلى مكلف اگر به هدايت اولى تسليم و منقاد شود به آن عامل گردد رستگار است و احكام اسلام و ايمان ( بهشت رفتن ) بر آن مترتب مىشود هر چند هنوز داراى اطمينان قلبى نگرديده باشند . همان عقدالقلب او كفايت مىكند .
ايصال الىالمطلوب و هدايت ثانوى آدمى را به حد اطمينان و وثوق به خدا و دين خدا مىرساند ؛ ولى معالوصف ، او باز فاعل مختار است و از نظر تكوين مجبوريتى به بقاى بر دين ندارد ، و مىشود به وسيلهى مزاحمات نفسانى و وسوسههاى شياطين إنسى و جنى مرتد و ايمان او باطل گردد و اين موضوع تقريباً حسى و شواهد زيادى از قرآن دارد :
« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا . . . »
( النمل : 14 )
« وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ »
( الأعراف : 175 ؛ ) بر امت خود داستان مردى را بخوان كه آيات خود را ( ! ! ) به او داديم ( ولى ) او خود را از آنها دور كرد و شيطان دنبالهى او را گرفت تا از گمراهان شد ، ما اگر مىخواستيم او را به آن ( آيات ) بالا مىبريم لكن او به سوى زمين اخلاد يافت ، مَثَلْ او مَثَلْ سگ است ! ! . . . مَثَلِ كسانى كه به آنان تورات داده شد بعد به ان عمل نكردند مَثَلِ الاغ است كه از حمل كتابهاى گذاشته شده بر پشت خود استفاده نمىكند .
هامش
اين مطلب اشاره شده دلايل متكلمين وجوب عقلى تكليف را ثابت نمىتواند قاعدهى لطف را در ج 2 صراط الحق رد كرده ام .