تخطي إلى المحتوى الرئيسي

افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
مطابق طبع شان بود ، ادعا مى كنند من مستحق آن بودم كه خداوند آن را به من ارزانى كرد . « 1 » و اگر دردى و فقرى و گرفتارى به آنان رسيد خود شان را مستحق آن نمى دانند و در صدد علت تراشى بر مى آيند كه بدشگومى و فال بد زدن در حق ديگران يكى از آن اسباب و علل ساده عوام است و لذا پيامبر را متهم مى كردند . خداوند در آيه اول يك حقيقت كلى را بيان داشته كه همه حوادثى كه براى انسان ها رخ بدهد به اراده و اختيار مسبب الاسباب است و او علت العلل كاينات مى باشد و همه علل و اسباب به او به عنوان سبب نهايى منتهى مىشود ، شگوم بد زدن و سبب تراشى هاى غير واقعى خرافات است و كم عقلى . قواعد عقلى تقاضا دارد سراسر جهان مادى و همه ذرات موجودات با ترتيب على و معلولى ( سببى و مسببى ) كه بين خود دارند ، بايد به مسبب الاسباب برسند ؛ عالم امكان ، فقر است و نياز و نيستى . و واجب الوجودى است كه اراده او همه چيز را ايجاد مىكند و اين عليت در عرض علل و اسباب مادى نيست تا اجتماع علل مستقله بر موجود واحد پيش بيايد ، بلكه در طول اسباب طبيعى است كه براى فهم تفصيلى آن بايد درس خواند تا فهميده شود . بلى همان گونه كه قرآن اين دسته را سرزنش مىكند كه تفقه و كنجكاوى عقلى ندارند ، همه حوادث و اعيان در جهان مادى و حتى امكانى ، از خود علل قريب ، متوسط و بعيد دارند و قانون عليت - به مقتضاى قدر و قضاى الهى - تخلف پذير نيست و بيهوده پيامبر و يا هر كس ديگر را متهم نكنيد كه فلان واقعه ناگوار تان به خاطر اوست . و اين نادانى هنوز در بين عوام جريان دارد ، عوامى كه هنوز فرهنگ آنان قرآنى و عقلانى نشده است .
هامش
( 1 ) -من اكر كام روا گشتم و خوشدلى چه عجب * مستحق بودم و آن ها به زكاتم دادند