تشكيل شده و هردو قابل اشتعال است ، يعنى در قيامت يا در نزديكى آن ممكن است آن قدر فشار بر آب ها بيايد كه كلا يا بعضا تجزيه شده و تبديل به آتش شوند .
به راستى شما اين موضوع را نمى دانستيد يا فكر مى كرديد ديگران نمى دانند ؟ ! بلى غرور كاذب فكر صاحب خود را كور مىكند .
و نيز ممكن است درياها به آتش خارجى شعله ور شود . در مفردات راغب آمده : « وَ إِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ ، اى اضرمت نارا » . كه با احتمال دوم شايد بيشتر سازش دارد . و معنا هاى مستعمل ديگر هم در كتب لغت براى آن ذكر شده است .
در زير همين عنوان ايراد هاى ديگرى هم گرفته كه بعضى از آن ها واقعا خنده دار بوده و حكايت از عقدهى بودن نفس او مىكند و مناسب شأن يك نويسنده منصف نيست .
من صرف عمرم را براى بيان اشتباهات عمدى او نيكو نمى دانم و فهرست وار مى گذرم ؛ ضعف گفتار او بر اهل تحقيق روشن است . ظاهرا خود او هم پيشيمان شده و در جايى ديگر همين دفتر آيات را تناقض نما گفته .
افراط و دشمنى با يك امر كه نويسنده آن را براى اثبات شخصيت خود بيان مىكند قهرا او را به عمق جهالت مى برد . او در ذيل عنوان فوق آتش گرفتن درياها مطالبى از آيات قرآن را كه وقوع آن ممكن است و هيچ مشكلى ندارد ، با پر رويى آن ها را به عنوان باطل و ناشدنى ها و يا به قول خودش تناقضات ذكر مىكند و بدون اين كه دليلى بر انكار آن ها نقل كند ، بطلان آن ها را مسلم مى پندارد كه كمال نادانى و يا عصبيت نويسنده را اثبات مىكند .
2 - آيه
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
معناى معقول و مفهوم روشنى دارد ، ولى عصبيت و غرور او را وادار مىكند كه آن را بر صدر همه اين شگفتى ها ( كه يكى از آن ها هم شگفتى نيست ) نشان دهد كه از همه شگفت تر است . گويى كه نويسنده نوجوان لجبازى