وسطى رايج بود اجسام فلكى را قابل پاره شدن و جدا شدن و بهم پيوستن و التيام ( خرق و التيام ) مانند اجسام عنصرى نمىدانستند و بر همين اساس معراج جسمانى را نيز منكر بوند ؛ ولى بعد از انقلاب علمى كه مبناى فلك شناسى معرفت كرات آسمانى بر اساس تجربه قرار گرفت ، علم هيأت بطلميوسى دود هوا شد و اكتشافات مدهشى صورت گرفت و خرق و التيام هر دو ممكن شد و آمدن سنگها به جو زمين وآوردن سنگهايى ازكرهما به زمين موضوع را ، محسوس نمود . و گفتار قرآن در مورد امكان و وقوع آن قطعى شد .
يك موضوع ديگر
تلويزون تمدن در شهر كابل كه در اختيار اينجانب است هر شب درسهاى تفسير اين طلبه را پخش مىكند . من شبى در مورد شق القمر و تفسيرآيه سوره قمر صحبتى كردم و فكر مىكنم اين جمله را هم گفتهباشم كه بعضى فضانوردان كه بر سطح ماه پايين آمدهاند ، از شق شدن و يا امكان آن در گذشته ، مطلبى رابيان داشتهاند .
چند روز بعد ، يكى از شنوندگان دانشمند تلويزون تمدن تلفنى به من گفت كه : يك نقشهى جديدى از سطح ماه ، نزدم هست كه خط طويلى برآن ديده مىشود كه شايد مستند گفتهى آن فضانورد باشد .
او به طلب من دو سه روز بعد آن نقشه را در حوزه علميه خاتم النبيين ( ص ) كابل ، آورد كه من آن خط را بر كره قمر ديدم ؛ ولى نه اينكه شامل تمام سطح يك روى قمر ، محسوس بوده و او عكس گرفته ؛ بلكه بر مقدارى از سطح آن محسوس بود و شايد بقيه زير گرد و غبار پنهان شده باشد .