را معلل به اغراض مى دانند ولى نه به غير ذات واجب ؛ بلكه مى گويند علت غايى ذات واجب الوجود است و ظواهر قرآن را تأويل مى برند ، متكلمين شيعه يا همه عدليه - بشمول معتزله - مى گويند فعل هر فاعل عاقل بايد معلل به اغراض باشد كه فعل بيهوده قبيح است و در مورد افعال الله گفتهاند كه آنها نيز معلل به اغراض است بر خلاف ادعاى اشاعره ، و آن اغراض زايد بر ذات اوست بر خلاف پندار فلاسفه و ما در مقصد عدل خدا در ج 2 صراط الحق تفصيل اقوال و رد دلايل مخالفين را بيان داشته ايم ك در كتب ديگر پيدا نمىشود « 1 » ، در اين جا تنها خلاصه كلام صاحب الميزان را نقل و نقد مىكنيم « 2 » .
1 - غرض هر چه باشد ، صاحب غرض به وسيله آن استكمال مىكند ، خداوند نقص و حاجتى ندارد تا بوسيله اغراض ، نقص مذكور را جبران كند ( كامل استكمالى ندارد ) « 3 »
2 - از جهتى ديگر فعلى كه بالآخره منتهى به غرض كه عايد فاعلش نشود لغو و سفيهانه است .
هامش
( 1 ) - عمل كردن به احكام معاملات بالمعنى الأخص و الأعم لازم است ولى همهى آنها را نمىشود علت غايى خلقت ثانوى إنسان دانست ، نمىشود گفت خداوند إنسانها را براى اين آفريد كه هيچ نوع ظلم و ستم و تجاوز به جان و مال و آبروى ديگران نكنند كه آنها وقت مردن وصيت كنند و امثال اين فروعات و يا قواعد مانند بيع و اجاره و مضاربه و مزارعه كه از آنها استفاده كنند و از اين قواعد بيرون نروند . وقتى إنسان آفريده نشود اين احكام منتفى به انتفاى موضوع است و اين موضوع تفصيل بيشتر مى خواهد و اين مطلب در فرودگاه مشهد امروز عصر 6 / 5 / 1396 در موقع اصلاع اين اوراق كه عازم كابل بودم و تا پرواز هواپيما مشغول مطالعه در تصحيح نوشته هاى اين دفتر بودم به ذهنم افتاد پس علت غايى ثانوى إنسان همان عبادت است كه شامل ايمان و تحصيل مكارم اخلاقى نيز مىگردد . والله العالم .
( 2 ) - ترجمه تفسير الميزان به فارسى ، ج 18 / 612 - 616 .
( 3 ) - اشعريها به اين دليل بر نفى مطلق غرض استدلال كرده اند ، فلاسفه بر نفى غرض زايد بر ذات .