يك سوال عقلى
خداوند مىدانست فرعون ايمان نمىآورد ، چرا موسى و هارون را به سوى او فرستاد ؛ و به قول مردم عوام آنان را دنبال نخود سيا فرستاد ؟
جواب معمولى اين است كه بلى سوال درست است ولى بايد بر فرعون حجت تمام مىشد ؛
لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ
الأنفال : 42 . و از دو پيامبر برادر هم پنهان كرد تا آنان مأيوسانه و سست دعوت نكنند و به ايمان اميد وار باشند تا عميقانه دعوت نمايند .
ولى در اين مقام تنها ايمان آوردن فرعون مقصود نبوده ؛ بلكه دو چيز ديگر هم در برنامه رسالت اين دو برادر برزگوار و ارجمند مد نظر بوده است :
1 . يكى آزادى بنى اسرائيل از استثمار فرعون كه در اولين دعوت خود طبق دستور خداوند چنين گفتند :
إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِي إِسْرائِيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ
طه : 47 . بعيد نيست كه رسالت اصلى همين آزادى بنى اسرائيل بود و ايمان فرعون مانند ايمان ساحران و ساير قبطىها تبعى بوده است و آيات قرآن همه جا موسى را پيامبر بنى اسرائيل مىداند .
2 . هدايت بنى اسرائيل وسوق آنان به سوى خدا و دين خدا .
علم غيب انبياء و اولياء
علم غيب داراى سه مرتبه است :
مرحله اول : كه خود انبياء ذاتا علم به غيب داشته باشند ( غيب آنچه كه از حواس ما غايب باشد چه فعلا موجود باشد و يا در آينده وجود بگيرد ) اين فرض يقينا باطل و عقلا مستحيل است مانند دو جمع دو حاصل پنج ؛ و بعيد نيست كه هركس معتقد شود انسان ذاتا علم غيب دارد اين اعتقاد اوموجب شرك شود .
مرحله دوم : كه خداوند به كسى علم غيب را به طور مطلق تعليم داده باشند چنين كسى