وحى ( صداى آهسته ) به معانى مختلف آمده :
1 . القاء و انداختن مطلب در قلب انسانهاى مختلف كه يك مرتبه تصورى و يا تصديقى در جان آدمى مىافتد و رفع مشكل مىشود غالبا انسانها اين تجربه را در زندگى خود دارند .
در دوره داود جبار كه والى قندهار مىخواست به بهانهاى مرا زندانى كند از رفتن به عراق براى ادامهاى دروس عاليه محروم شوم خيلى متاثر و متحير شدم نيمهاى شب از خواب بيدار شدم و چيزى در قلبم افتاده فهميدم كه نجات پيدا كردم صبح آن را به پدر مرحومم گفتم ايشان در كارايى جواب ترديد كرد ، گفتم قضيه تمام شد و راه نجات يابيده شد ، وقتى به نزد آمرپوليس رفتم و سؤال كتبى او را به همان القاى قلبى جواب دادم و آنان آن را پيگيرى كردند مشكل بزرگ حل شد و للله الحمد و له الشكر .
2 . مطلبى را به وسيله صوت در گوش انداختن .
3 . رساندن مطلب توسط فرشته براى انبياء .
4 . اشاره به اعضاى بدن بدون صحبت مانند اشاره زكريا ( ع ) كه قدرت تكلم از او سلب شده بود ، به مردم كه خدا را صبح و شام تسبيح كنند
فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا
مريم : 11 .
5 . وحى غريزى :
وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ
النحل : 68 .
6 . وحى الهام به بندگان خاص خود « 1 » مانند وحى به مريم و مادر موسى .
7 . وحى به جمادات :
يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها ، بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها
الزلزلة : 4 و 5 . زمين روز قيامت خبرهاى خود را باز گو مىكند به اين جهت كه پروردگارت به آن وحى نموده است ، ( وحى تكوينى ) و اوحى فى كل سماء امرها ، اگر وحى به خود آسمان باشد وحى تكوينى
هامش
( 1 ) فرق بين وحى براى رسل و انبيا و الهام براى امامان و اولياء را در كتب ديگر نگارنده بخوانيد .