قديم تفاوت پيدا كردهاند ؛ ولى در موضوع انكار خدا و صحبت هاى منكرين هيچ فرقى نكرده است .
1 - وجود خدا محسوس نيست .
2 - علل اشياء را تا حدى مىدانيم لازم نيست خالق آسمانى را بپذيريم .
3 - وجود خدا براى ما ثابت نيست .
4 - اگر ملائكه ها را مى فرستاد به خدا ايمان مىآورديم . و امثال اينها .
5 - اگر خدا مى بود پدران ما به او ايمان مىآوردند و ما از پدران خود پيروى مىكنيم . ممكن است تعبيرات فوق فرق كند ، غالباً ماديين فهميده امروز وجود خدا را انكار نمىكنند ؛ چون آن را بى عقل و رسوا كننده مىدانند و تنها مىگويند علم - علوم تجربى منتهى به حس - وجود خدا را اثبات نكرده و تنها در محدوده شك و ندانستن صحبت مىكنند ، ولى ماديين كم سواد و بى تجربه وجود خدا را ( به گفته قرآن بدون دليل ! . و برهان انكار مىكنند .
به هر حال عقل وجود جهان و مخلوقات را بدون خالق ناممكن مىداند و علوم تجربى موجودات مادى جهان را به قانون استثناء ناپذير سببيت داراى علت و سبب مىدانند « 1 » .
نظام كامل موجودات مادى وجود خالق با علم و قدرت و حكمت خداوند مسبب الاسباب ( سبب ساز ) را به طور قطعى خواهان است وتصادف ( وجود معلول بى سبب ) را مستحيل مىداند . بنابراين علم و عقل هر دو به وجود خالق آفريدگار ثابت مىشود .
هامش
( 1 ) - بعضى از دانشمندان علوم تجربى مغرورانه و متكبّرانه مىگويند اگر هر چيز سبب بخواهد خالق جهان هم سبب مىخواهد ؛ ولى اين افراد به اين مطلب روشن متوجه نشدهاند كه تجربه هر موجود مادى را نيازمند به سبب مىداند و قواعد فلسفه هر موجود ممكن الوجود را محتاج به سبب مىداند ؛ ولى خالق جهان نه مادى است و نه ممكن الوجود ؛ بلكه ضرورى الوجود است و بى نياز از سبب و او تنها سبب ساز و خالق است ( دقّت كنيد ) .