ولى در دين در مواردى از به كارگيرى احساسات نهى شده است كه يكى در اجراى حدود زنا است كه مىگويد حد صد شلاق را بر مرد و زن زناكار جارى كند و رأفت شما ( احساسات شما ) مانع آن نشود ، سپس در تأكيد شديد اين گونه انسان ها را از احساسات بى خود شان دور مى كنند كه اگر به خداوند و روز قيامت ايمان داريد احساسات شما مانع اجراى حد نشود .
در چند آيه قرآن محبت كفار بر مؤمنين حرام دانسته شده ، هرچند احسان به آنان جايز است .
ولى در تعقلات در مورد به دست آوردن حقيقت خدا نهى وارد شده و در غير آن فعلا يادم نيست كه تعقل ممنوع شده باشد .
در همين كتاب قبلا گفتم كه معرفت ذات و وجود خداوند جل جلاله عقلا غير ممكن است ، اولا كه او لايتناهى و وعاى عقل ما متناهى است ؛ و ثانيا وجود او خارجى صرف و فاقد ماهيت است ، و لذا ممتنع است كه ذهن ما او را درك كند و تعقل و تفكر زياد سبب گمراهى ما مىشود . و صفات ذاتى او در حكم ذات بلكه عين ذات اوست .
3 - احساسات در مقابل اجراى قوانين رايجه - چه مصوبه دولت ها باشد ، و چه از مقبولات عرف باشد و چه نازله از جانب خداوند - بى ارزش است و نبايد جلو قانون را در نظر معتقدين به صحت آن قانون ، بگيرد . بنابر اين احساسات نبايد جلو قوانين شرعيه را بگيرد و بايد بر خلاف احساسات در باب حدود ، ديات ، ضمانات ، قصاص و غيره به قوانين عمل كرد و نبايد
هامش
باشد و چند درصد احساساتى ؟ موارد احساسات چگونه مشخص گردد و موارد تعقل كجاست ؟ من در اين مورد در هيچ كتابى به تفصيل و اجمالى بر نخورده ام .