نسبت داده شده است .
2 - آيه فوق مىگويد شما تسبيح اشياء را نمىفهميد « 1 » .
3 - ذيل آيه :
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ . . »
تنها آيهاى است كه تسبيح و حمد خداوند را به همه موجودات ريز و برزگ در تمام جهان خلقت نسبت مىدهد .
4 - ممكن است از اين آيه فهميده شود كه وجود خارجى ممكن الوجود بنا بر اصالت آن ، . با علم وقدرت عجين است و به همين علم ، همه چيزى كه لباس وجود را بر تن مىكنند خداوند را تسبيح و تقديس و تحميد مىكنند ، و ضمير جمع « هم » كه براى عقلاء مىآيد در كلمه ( تسبيحهم ) براى همه أشياء ، يك نوع شاهدى است بر علم و عقل هر شيء . والله العالم .
آنچه كه اين احتمال عقلى و فلسفى را تا حدودى تثبيت مىكند آيه 41 سوره مباركه نور است :
« أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ »
( النور : 41 ) ؛ روشن است كه در آيه كلمه « ما » نيامده ؛ بلكه كلمه « من » آمده است و آيه دليل علم هر چيز نيست ؛ بلكه دليل علم هر كسى است كه در آسمانها و زمين وجود دارند ، ولى ذكر كلمه « الطير » حد اقل دليل مىشود كه پرندگان علم به تسبيح خود دارند ، و اين مطلب مدركى مىشود تا احتمال دهيم كه غالب حيوانات علم به حمد و تسبيح خود داشته باشند .
سؤال ؛ آيه بر علم همه أشيايى كه تسبيح مىكنند به تسبيح شان دلالت دارد و دليل عموم لفظ كلّ است ؛ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ .
جواب ؛ بلى ، لكن قدر متيقن از عموم مدخول و محذوف لفظ « كل » كلمه « من كسى »
هامش
( 1 ) - ممكن است مراد اين باشد كه همه شما كفّار و مشركين لجوج نمىدانيد و يا اكثريت شما چه مشرك و چه مسلم ، نمىفهميد ( و تنها علما تسبيح آنها را مىفهمند ) و ممكن است مراد اين باشد كه همهى شما حقيقت كامل تسبيح آنان را نمىفهميد هر چند علماى شما تامقدار كمى بفهمند ، چون :« وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا »الإسراء : 85