و استثمار ارتباط مى گيرد .
عمده اختلاف استعداد هاى افراد است كه حكمت بالغه خالق حكيم آن را لازم دانسته است
« وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ . . . »
( النحل : 71 ) ؛ آيا تساوى استعدادها با همسانى ذوقها و سليقهها برابر است يا نه ؟ اگر واقعاً اين دو ( تساوى . . و همسانى . . ) ملازمه حتمى و لاينفك داشته باشد ، « 1 » حكمت اختلاف استعدادها روشن و ضرورى است ؛ زيرا همسانى سليقه ها جلو ترقّى و اختصاص در علوم و ترقّى در صناعات متعدّد را مىگيرد و بالآخره سبب پسمانى إنسانها مىگردد . و چنانچه ملازمه فوق ثابت نباشد بايد براى ضروت اختلاف استعداد هاى إنسان كه تا حدى روشن است برهان قوى اقامه گردد .
فقدان علم در موقع ولادت
« وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »
( النحل : 78 ) ؛ خداوند شما را از شكمهاى مادرانتان بيرون آورد در حالى كه هيچ چيزى را نمىدانستيد و براى شما گوش چشم و دل قرار داد تا شكر او بجا آوريد « 2 » .
1 - از حواس پنجگانه إنسان تنها قوه باصره و سامعه را بيان مىكند كه ظاهراً به علّت اهميت آن دو در حيات روزانه است .
2 - دل از نظر علمى ادراك و احساسى ندارد . و تنها وظيفه و مسؤليت فيزىلوژى او تلمبه زدن خون و رسانيدن آن از طريق كانالهاى كثير بدن ( رگها ) به همهء اعضاى بدن است و
هامش
( 1 ) - حتّى اگر اين جدايى سليقهها از تساوى استعدادها بتوسط نظام سياسى ممكن باشد .
( 2 ) - ذكر زبان براى تشويق به تشكر خيلى مؤثّر است كه حكمت اهمال آن را در آيه نمى دانيم و اين كه روح و نفس ناطقه را ذكر نكرده ممكن است بگوييم كه مخاطب به اين خطاب ( اخرجكم ، لكم - لعلكم ) همان روح است بدن جامد كه قابليت خطاب را ندارد . اگر اين جواب را بپذيريد در بسيارى از آيات مشكله حل مىشود .