توسط بهترين افراد بشر فرستاده شده و به آنان تفهيم شده است مطالعه و فكر كند كه چگونه بوده ؟
اين طرز تفكر كم و بيش از اوايل انسانيت - به استثناى بعضى از اوقات و اجتماعات كوچك - بر افراد بشر حاكم بوده است و أنبياى با فضيلت به استثناى چند نفر محدود مانند داود و سليمان و يوسف ، چون فاقد حكومت و قدرت و ثروت و حزب قوى بودند مورد استهزاء و مسخره قرار مى گرفتند و كسى به حرفهاى منطقى و عقلانى و اخلاقى آنان توجه نمىكردند . كلمه استهزاء و كلمه هزوء بيشتر از 25 مرتبه در قرآن در حق امتها تكرار شده كه به انبياء و رسولان و آيات قرآن و دين و حتى به خداوند صورت گرفته ، البته به شهادت آيات آن استهزاء در اين دنيا بى پاسخ نمانده و نتيجه آن دامنگير آنان شده است ولى كسى عبرت نگرفته و دوباره و تا امروز و احتمالًا تا قيامت ( يا ظهور مهدى عليه السلام ) ادامه خواهد داشت .
آيا از اين آيات نتيجه گرفته نمىشود كه نوع بشر با دين هاى آسمانى ملائمت و تن دهى ندارد و ارضاى غرايز خود را مهم تر از آن مى دانند ؟ و از اين جا به يك نتيجه بعدى نمىرسيم كه آفرينش بشر تنها براى دين دارى نبوده ؛ چون خدا از ازل روان كاوى و روان شناسى بشر و غرايز شديد و ضعيف تمايلات آدمى را به دين مىدانسته ؛ بلكه خود او مقدر آنها بوده و همه چيز را او اندازه گيرى نموده هر چند كه إنسانها به اين تقدير ازلى اراده و اختيار و انتخاب خود را از دست نمىدهند .
جمله اى اخير آيات گذشته كه اگر راهى و درى به آسمان براى آنها مىگشاديم و هر روز بالا مىرفتند بازهم مىگفتند حقيقت ندارد همه سحر و جادو مىباشد ، چه بيان آن از روى عناد و لجبازى آنان باشد و يا از فكر ناقص آنان ، به هر حال اثبات مىكند طبع غالب إنسانها مناسب پذيرش دين نبوده است .
افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 266
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢٦٦