آدم ،
« إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ،
16 - نزغ ، « 1 » 17 - مسّ ، « 2 » 18 - فتنه ، « 3 » 19 - رجز شيطان ، 20 -
وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ . . . »
( الكهف : 63 ) مرا به فراموشى نيانداخت و آن را از يادم نبرد مگر شيطان . 21 - القاى شيطان « 4 » 22 -
« مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ
( ص : 41 ) » 23 - تسويل ، « 5 » 24 - استحواز ، « 6 » 25 - ايحاء به سوى دوستان خود ، 26 - همزات ، « 7 »
احتمال دارد همه يا اكثر اين عمليات شيطان به يك چيز تفسير گردد و آن قدرت شيطان بر وسوسه او در نفس آدمى است . گاهى وسوسه شيطان در آدمى به گونهاى است كه آدمى بعض امور را فراموش مىكند و عرفاً صحيح است كه فراموشى را به شيطان نسبت داد و اين موضوع در مورد تخويف هم جارى مىگردد و مىشود گفت كه وسوسه او گاهى مصداق يا علت تخويف است گاهى مصداق و يا علت إنساء و گاهى مصداق و يا سبب فحشاء و معاصى و گاهى مصداق لغزانيدن و گمراه ساختن و گاهى مصداق تزيين و مسّ و غيره . و ممكن است مسّ نفس وسوسه او به آدمىباشد او جسم لطيف است و اين قدرت از جانب خدا به او داده شده است كه يكى از امور گذشته را در نفس اماره إنسان و حتى در نفس مطمئنّه آدمى بياندازد و إنسان بايد در مقابل اين إلقاءات مقاومت كند و از دستورات دين و حتى از تسديد ملك موكل مدد بگيرد كه خدا به او داده است . و خلاصه : نسبت افعال نوزده
هامش
( 1 ) - نزغ تباهى و طعنه زدن بين مردم .
( 2 )« إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ »الأعراف : 201
( 3 ) انداختن در گمراهى و گناه ( بوسيله وسوسه )
( 4 ) -« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ، لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ . . . »الحج : 52 و 53
( 5 ) - تسويل تقريباً همان وسوسه است .
( 6 ) - استحواز همان شدت وسوسه و تسويل است .
( 7 ) - وسوسه هاى بد .