از اين تاريخ كه تقريباً هشت سال قبل از شهادت آن مرحوم است ، ايشان در سلك شاگردان سلوكى علّامهء والد در مىآيند و در امور مختلف خود از ايشان دستور مىگيرند و برنامههاى زندگى ايشان تغيير مىكند ، حسينيّهء إرشاد را رها مىكنند و به مسجد الجواد مىروند و پس از مدّتى به سفارش ايشان هر هفته براى تدريس به قم مشرّف مىشوند .
در مسائل اجتماعى در حوادث قبل و بعد از انقلاب ، در هر مورد با ايشان مشورت كرده و استيذان مىنمودند و أذكار و أوراد و دستوراتى عبادى از ايشان گرفته و هر هفته جلسهاى خصوصى سلوكى با علّامهء والد داشتند و ايشان آن مجلس را بسيار مغتنم مىدانستند .
حالات روحى آن مرحوم در دههء آخر عمر تغيير كرده بود و از آنجا كه به سطح معرفتى عالىترى دست يافته و قلبشان منوّر شده بود ، نظرات و ديدگاههاى علميشان نيز رنگ و بوى ديگرى يافته بود . كتابهاى ايشان در اين دوره هم حلاوتى ديگر دارد و هم از عمق و دقّت و پختگى خاصّى برخوردار است . مرحوم علّامهء والد پس از انتقادى از قسمتى از كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مىفرمايند :
طبع اوّل كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران كه خود آن مرحوم براى حقير يك جلدش را هديّه آوردند در سنهء 1349 شمسى است ، و تقريباً ده سال قبل از رحلت ايشان بوده است . اين حقير در مقدّمهء كتاب لُبّاللُباب كه به مناسبت شهادتشان منتشر شد نوشتهام : دگرگونى و حالات عرفانى آن مرحوم ، در چندين سال أخير عمر ايشان بوده است . و سخنرانيها و نوشتجات ايشان در اين دوره با سخنرانيها و نوشتجاتشان قبل از آن كاملًا فرق دارد ؛ و از مقايسهء ميان آن دو ميتوان اين حقيقت را دريافت . « 1 »
هامش
( 1 ) . نورملكوتقرآن ، ج 4 ، ص 176 ، تعليقهء 1 .