روى همين جهت ، مايل بودند كه ما تا قبل از ازدواج و عائلهمندى ، عمدهء دروس را تمام كرده و بلكه حتماً به ملكهء اجتهاد برسيم .
لذا هيچوقت حقير را تشويق به ازدواج ننمودند تا سنّ 23 سالگى كه حدوداً يكسال از شركت در درس خارج مرحوم آيةالله حاج شيخ مرتضى حائرى رحمةاللهعليه گذشته بود ، و در آن زمان فرمودند : شما اگر خواستيد ازدواج كنيد مانعى ندارد . حال حقير هم در دوران تحصيل به گونهاى بود كه هيچ اعتنائى به اين معانى نداشتم و براى بنده اين طور منكشف شد كه در تمام آن دوران ايشان با توجّه و عنايت باطنى خود ما را از توجّه به اين مسائل نگهداشته بودند .
ايشان بقدرى به درس ما اهمّيّت ميدادند كه حتّى پس از فراهمشدن مقدّمات عقد در طهران ، وقتى موعد عقد رسيد ، اجازه نفرمودند كه براى خواندن خطبه به طهران بروم ، و زنگ زدند و فرمودند : شما وكالت بدهيد ما اينجا عقد را مىخوانيم ! در دوران عقد نيز فرموده بودند فقط هر دو هفته يك بار جمعه به طهران بروم و هر بار فقط دو ساعت با اهل بيت در منزلشان ( كه منزل خالهخانم حقير بود ) ملاقات كنم و برگردم .
پس از ازدواج نيز دائماً مترصّد دروس ما بودند و فرموده بودند در نامههايتان گزارش درسها را مستمرّاً بنويسيد و نسبت به متون درسى و كيفيّت خواندن راهنمائى ميفرمودند .
دقّت زيادى داشتند كه تمام اوقات ما صرف تحصيل بشود و به هيچوجه
هامش
معنوى وى ، فتورى و يا وقفهاى مىافتد ، در اين صورت ترك نكاح اولويّت دارد .
بارى منظور از اين گفتار آن بود كه : تمام احكام خمسه بر روى اين موضوع نكاح ، احكام فطرت است و با هم تنافى و تضادّ ندارند . بايد در هر متعلّق خاصّى توجّه تامّ را نمود و سپس حكم فطرى و شرعى را استخراج كرد .