كه در روايات مباركه آمده حقيقتى ذوبُعدين و سكّهاى دو رو است كه فرمودهاند :
هل الدين إلا الحب و البغض .
و مؤمن با محبّت تنها و بدون بغض با اعداء حقّ نمىتواند مسير ايمان و توحيد راطىّ نمايد .
با اين همه ، در تشخيص مواضع حبّ و بغض بايد دقّت و تأمّل خاصّ داشت و حساب مستضعفين را از غير مستضعفين جدا نمود .
از ديگر مواردى كه حقير از حضرت والد اين نوع شدّت و حدّت را مشاهده نمودم ، جريان وصايت مرحوم مغفور آقاى حاج غلامحسين سبزوارى رحمةاللهعليه است كه ايشان شخصى را بعنوان وصىّ خود قرار داده بود و اين شخص آشنائى مديدى نيز با حضرت والد معظّم داشت . متأسّفانه وصىّ مزبور در اداء حقّ زوجهء مرحوم سبزوارى كوتاهى كرد و اموال وى را غصب نمود ، در حالى كه زوجهء آن مرحوم كسى را نداشت كه به داد او برسد و از حقّش دفاع كند .
حضرت والد با آن شخص مفصّلًا صحبت كردند و حقّ و حقوق عيال آقاى سبزوارى را معيّن فرمودند ، ولى او زير بار نرفت كه نرفت و اموال را برنگرداند ، و به همين جهت ايشان نيز ارتباط چندين سالهء خود را با او قطع كردند .
به ياد دارم والد معظّم در بيرونى منزل نشسته بودند ، جلسهاى برقرار بود و عدّهء كثيرى از دوستان حضور داشتند كه آن شخص وارد شد و نشست ؛ ايشان به محض اينكه او را ديدند بسيار متأثّر شده و بلافاصله بدون اينكه از حاضرين ديگر خداحافظى كنند از جلسه خارج شدند !
مداومت ايشان در امر به معروف و نهى از منكر در تمام زندگى ايشان آشكار بود و أنحاء مختلف آن در سيرهء ايشان قابل مشاهده بود ؛ از برخوردهاى همراه با حسن خلق و محبّت كه أساس رفتار و عملكرد ايشان بود و تذكّرها و صحبتهاى دوستانه كه گاه چندين ساعت از وقت خود را صرف ردع كسى از
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 579
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٧٩