آنچه خداوند به او عطا فرموده كم است ، و اگر چنين خاطرهاى در ذهنش بيايد بدين معناست كه از جنبهء عبوديّت و بندگى خارج شده و براى خود استقلالى فرض نموده و خود را مستحقّ چيزى دانستهاست و توهّم نموده كه آنچه به وى دادهاند كمتر از آنيست كه بايد به وى ميدادند و اين معنا براى سالك سقوط و گناه است .
مكرّر اتّفاق مىافتاد كه ميهمان كسى مىشدند و صاحبخانه با غذائى پذيرائى ميكرد كه به حسب عرف و عادت أبناء دنيا مناسب نبود و از اين معنا در نزد خود احساس شرمندگى ميكرد و مىگفت : « ببخشيد كه غذا فقط همين است » يا « از اينكه چيز مناسبى در منزل نداريم عذرخواهم » يا « قابل شما را ندارد ، ناقابل است » يا جملاتى نظير اين را بر زبان مىآورد كه نشان از كمشمردن آن غذا داشت .
مرحوم علّامهء والد با شنيدن اين جملات ميفرمودند : اين غذا نعمت خداوند است ، نبايد انسان آن را كم بشمرد ، خصوصاً نان كه خيلى محترم است . نعمت خدا هرچه باشد نعمت اوست و از سر بنده هم زياد است و بايد شكرگزار و قدردان باشد و به هيچوجه توهّم كمبودن را در قلب خود راه ندهد .
اين معنا از نكات عالى تربيتى در مكتب اسلام است كه اصل و اساس آن همان نگاهتوحيدى به عالم داشتن و همه چيز را از او ديدن و خود را فقر محض و ربط محض دانستن است كه انسان براى خود در پيشگاه حضرت حقّ متعال هيچ شأنى و هيچ حقّى قائل نباشد .
در اين باره رواياتى از أئمّه عليهم الصّلوة والسّلام روايت شده كه از برخى استفادهء حرمت مىشود . شيخ حرّ عاملى رضواناللهعليه در وسآئلالشّيعة بابى را با اين عنوان منعقد نمودهاست : بابُ عَدَمِ جَوازِ اسْتِقْلالِ صاحِبِ المَنزِلِ ما
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 526
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٥٢٦