مرحوم حضرت آيةالله انصارى رضواناللهعليه نيز از عصاهاى مختلفى استفاده ميفرمودند . در زمان جوانى يك بار حقير بعد از فوتشان به منزلشان رفته بودم و در بالاى منزل صندوقخانهاى بود كه عصاهاى متعدّد ايشان در آنجا قرار داشت .
از عروس ايشان كه خالهء بنده ( اهلبيت حاج احمد آقاى انصارى حفظهالله ) هستند پرسيدم : اين عصاها متعلّق به كيست ؟ گفتند : اينها متعلّق به مرحوم آقاى انصارى است . گفتم : مىشود جهت تبرّك و تيمّن يكى از آنها را بردارم ؟ ! گفتند : اجازهء اينها به دست حاج احمد آقا است . وقتى ايشان به منزل آمدند همين مطلب را خدمتشان گفتم . گفتند : هر كدام را كه خواستيد مال شما ! حقير هم يكى از آنها را كه عصائى خوب و سبك و از چوب بادام تلخ بود انتخاب نموده و به منزل آورده و از باب تبرّك و احترام در جائى نگهداشتم .
يك روز كه حضرت علّامهء والد رضوان الله تعالى عليه به منزل ما آمده بودند ، بنده جريان را خدمتشان عرض كردم و عصا را خدمتشان آوردم .
وقتى آن را ديدند خيلى خوشحال شدند و آن را گرفتند و تا زمانى كه در قيد حيات بودند هميشه از آن در منزل استفاده ميكردند و گاهى نيز در بيرون از منزل از آن استفاده مىنمودند و براى آن حرمت بسيارى قائل بودند . ولى غالباً عصاى مشكى خاصّى را به دست مىگرفتند كه آن نيز اكنون در نزد حقير به عنوان يادگار ايشان موجود است .
هامش
رحلت . ( و هر كه عصا بر نداشت از فكر سفر غافل است . )
و همچنانكه مدّت تكميل جسميّت در اين سنّ است ، همچنين مرتبهء سعادت يا شقاوت . و از اين جهت در حديث وارد است كه : روى هر كه در چهل سالگى سفيد نشد شيطان مسحِ وجه او مىكند و ميگويد : بِأبى وَ أُمّى وَجْهٌ لايُفلِحُ أبَدًا . و ميگويد : نام تو در صحيفهء جُند من ثبت شد . ( رسالهء سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم ، ص 30 تا 35 )