تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
اواخر از ناحيهء ديسك وجود داشت و بدون عصا نمىتوانستند به راحتى پياده‌روى كنند و لذا در هنگام حركت از آن كمك مىگرفتند . گاهى نيز با مزاح روايتى را بدين مضمون مىخواندند كه : مَنْ بَلَغَ الأَرْبَعينَ وَ لَم‌ْيَاْخُذِ الْعَصا فَقَدْعَصَى ؛ ولى ميفرمودند : ظاهراً اين روايت سندى ندارد و بر فرض صحّت بايد عصا را در آن حمل بر معناى مجازى كرده و از آن عصاى ورع و تقوا را قصد كنيم كه اگر كسى تا چهل سالگى بر عصاى تقوا تكيه نزند ديگر امر وى سخت خواهد شد ؛ زيرا ملائكه بر كسى كه به چهل‌سالگى رسيده باشد سخت گرفته و از او به راحتى نمى گذرند . « 1 »
هامش
الصِّغارُ و الكِبارُ يَمْشونَ عَلَى العَصا حتَّى لايَخْتالوا فى مِشْيَتِهِم . ( بحار الأنوار ، ج 73 ، باب حمل العصا و إدارة الحنك و سآئر ءاداب الخروج ، ص 234 ) ( 1 ) . قالَ الصّادِقُ عَلَيه‌ِالسَّلامُ : إنَّ الْعَبدَ لَفى فُسحَةٍ مِن أمرِهِ ما بَينَهُ و بَينَ أربَعِينَ سَنَةً ؛ فَإذا بَلَغَ أربَعينَ سَنَةً أوحَى اللَهُ عزَّوجلَّ إلَى مَلَكَيهِ : أنّى قَد عَمَّرتُ عَبدِى عُمُرًا فغَلِّظا و شَدِّدا و تَحَفَّظا و اكْتُبا عَلَيهِ قَليلَ عَمَلِهِ و كَثيرَهُ و صَغيرَهُ و كَبيرَهُ . ( بحارالأنوار ، ج 70 ، ص 388 ) در رسالهء سيروسلوك منسوب به علّامهء بحرالعلوم ميفرمايد : و زمان مسافرت عالم دنيا و ظهور استعداد و نهايت تكميل در اين عالَم ، در چهل سال است . چنانچه وارد است كه : عقل انسان در چهل سالگى به قدر استعداد هر كسى كمال مىپذيرد ؛ و از بدوِ دخول او در اين عالم در نموّ است تا سىسالگى ، و ده‌سال بدن او در اين عالم واقف است ، و چون چهل سال تمام شد ، سفر عالم طبيعت تمام است و ابتداى مسافرت به عالم آخرت است . و هر روز و هر سال جزوى از آن بار سفر بندد و از اين عالم رحلت كند ، قوّت او سال به سال در كاهيدن است ، و نور سمع و بصر در نقصان ، و قواى مادّيّه در انحطاط ، و بدن در ذُبول . چه ، مدّت سفر و اقامت او در اين عالم در چهل سال تمام شد . و از اين است كه وارد شده است كه : مَن بَلَغَ أرْبَعينَ و لَم‌يَأْخُذِ العَصا فَقَدعَصَى . چه ، عصا علامت سفر است و مسافر را برداشتن عصا مندوب است . و چون چهل سال تمام شد هنگام سفر است . و تأويل عصا مهيّاشدن سفر آخرت است و جمع‌كردن خود از براى
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 501 | السيد محمد صادق الطهراني