نپوشيدهاند ؛ ولى چون زنان بنىهاشم لباس سياه پوشيدند و آن حضرت ايشان را ردع نكرده و بازنداشتند ، مىتواند دلالت بر كراهتنداشتن لباس سياه در خصوص عزاى حضرت سيّدالشهداء عليهالسّلام بكند ؛ ( البتّه اگر بتوان اين روايت را كه مربوط به سال اوّل شهادت آن حضرت است ، دليل بر حكم سياهپوشى در سالهاى بعد دانست ) و در هر حال دليل بر استحباب نخواهد بود .
ميفرمودند : سيرهاى كه ميان برخى از اصحاب و شيعيان در گذشته و امروزه متداول است ، از ترغيب معصومين عليهمالسّلام نشأت نگرفته ، بلكهبراساس سنّت عرب قبل از اسلام رواج يافته و لذا اين سيره نميتواند كاشف ازحكم شرع باشد .
انسان بايد در همهء امور از سنّت رسولخدا و اهلبيت آن حضرت عليهمالسّلام تبعيّت كند و در هيچ امرى بر آنان سبقت نگيرد . وقتى خود آن بزرگواران به حكم اوّلى از رنگ سياه در غير از عبا و عمامه و كفش نهى فرمودهاند ، چرا ما براى اظهار حزن و عزا از اين نشانه و علامت استفاده كنيم ؟
در حالى كه راه تعظيم شعائر و اظهار حزن منحصر در سياهپوشى نيست .
پوشيدن لباس حزن امرى مطلوب است و موجب تعظيم شعائر ميگردد ، ولى لباس حزن و تعظيم شعائر منحصر در رنگ سياه نيست و با پوشيدن لباسهاى تيره و غير سياه نيز مىتوان اين سنّت حسنه را بجا آورد و خود ايشان در ايّام شهادت ، همواره عباى سياه و قبا و جوراب تيره مىپوشيدند و ما را نيز به همين روش تشويق ميكردند .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 476
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٤٧٦