ايشان شده و مرهمى بر فراق بارگاه حضرت اميرمؤمنان عليهالسّلام نهاد و ايشان با تمام وجود بار نياز را بر آستان رأفت و لطف اين امام همام افكندند .
در مقدّمهء كتاب ارزشمند اللهشناسى ميفرمايند :
. . . حقير در همان سال ، بعد از دو ماه يعنى در روز بيست و ششم ماه جمادىالاولى به مهاجرت مشهد مقدّس ، و آستانبوسى و تكحيل كُحل و سرمهء خاك پاى زوّار حضرت امام هشتم علىّبنموسى عليهما و على ءَابآئِهما و أولادِهما جميعُ صلواتِ اللهِ و ملَئكتِه المُقرّبين و أنبيآئِه المُرسلين و عبادِه الصّالحين من الأَنَ إلى قيام يوم الدّين ، موفّق آمدم . و بار نياز خود را يكسره در اين عتبهء ملائكپاسبان فرود آوردم ، و با كمال التماس به مقام قدس و طهارت و علوّ درجات آن حضرت از وى درخواست فقيرانه و عاجزانه نمودم كه من قادر بر تشخيص صلاح و فساد خود نيستم و راه صواب را از خطا نمىشناسم ؛ اينك با شفاعت و مدد شما از خداوند جلّتْعظمتُه و عَلَتْءالآؤُه مسألت دارم تا خودش دستم را بگيرد و از هزاهز و فتن آخرالزّمان برهاند و آنى به خود وا مگذارد ؛ و اللهُ المُستعانُ .
آن حضرت روحىفداه پذيرفتند ، و در مراقبت از هر گونه به نحو اتمّ و اكمل نه به مقدار گدائى من ، بل به قدر سلطنت و كرامت خويشتن مرحمت فرمودند . « 1 »
اين ارتباط با حضرت علىّبنموسى الرّضا عليهماالسّلام به گونهاى رقمخورد كه ميفرمودند : اگر دوباره راه باز شود و امكان رفتن به نجف فراهم آيد ، من باز هم در همين مشهد خواهم ماند و براى پابوسى و عرض ادب به محضر حضرت أميرالمؤمنين عليهالسّلام مشرّف مىشوم و دوباره باز مىگردم ؛ چون
هامش
( 1 ) . اللهشناسى ، ج 1 ، ص 19 و 20 .