تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
علّامهء والد نسبت به همهء اهل بيت عشق و ارادتى وصف‌ناشدنى داشتند كه انعكاس عشق ايشان به حضرت ربّ ودود بود و هميشه در زيارت و توسّل به هر كدام از آن بزرگواران ، حالت هيمان و انجذاب در ايشان مشهود بود . ولى نسبت به حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام جذب و انجذاب خاصّ و عجيبى داشتند و لذا در تأليفاتشان نيز بيشتر به مقامات و فضائل و مناقب و سيرهء آن حضرت پرداخته‌اند و در مجالس نيز از آن حضرت بسيار ياد مىنمودند و هر گاه ذكرى از آن حضرت به ميان مىآمد و حكايتى از تاريخ آن حضرت براى ما بيان مىنمودند ، آثار شور و شعف و انبساط در سيماى نورانيشان منعكس مىشد . در مجلّد اوّل عرض شد كه يك بار ميفرمودند : آن قدر در فضائل جدّتان نوشته‌ام كه شبها از درد انگشتان ، خوابم نمىبرد . انس ايشان با حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام به انس با نجف اشرف هم سرايت كرده بود و عشق و علاقهء فراوانى به اين وادى نورانى داشتند و چنان كه مرقوم فرموده‌اند ، تصميم گرفته بودند بار خود را تا آخر عمر در كنار مضجع شريف آن حضرت و خوان احسان و انعام ايشان افكنده و دست طلب و نيازشان را براى هميشه به ذيل كرم و عنايت آن حضرت گرفته و معتكف حريم قدسى آن امام همام باشند . ولى تقدير الهى طور ديگرى رقم خورد و ايشان به امر حضرت آقاى حدّاد و حضرت آقاى انصارى قدّس‌سرّهما موظّف به هجرت به طهران شدند و در اين هجرت چه خون دلها كه نخوردند و چه مشقّت‌ها كه تحمّل نكردند كه حكايت و شرح آن مجالى ديگر مىطلبد . تا آنكه خداوند مقدّر فرمود و با اشاره و امر و راهنمائى حضرت آقاى حدّاد روحىفداه تصميم به هجرت به مشهد مقدّس گرفتند و مجاورت مرقد مطهّر حضرت علىّبن‌موسى الرّضا عليهماالسّلام آرام‌بخش دل و جان