روزه و ماه رمضان
در بارهء روزه و اهميّت آن تأكيد بليغى داشتند و در مجالس مختلف اهميّت آن در مسير سلوك و شرائط و آداب و اقسامش را با بيانات گوناگون تبيين ميفرمودند . همچنين در كتاب شريف نورملكوتروزه از دورهء انوارالملكوت توضيحات وافى وشافى در اين زمينه مرقوم فرمودهاند .
خود ايشان زياد روزه مىگرفتند . تا زمانى كه توانائى داشتند علاوه بر سه ماه رجب و شعبان و رمضان كه هميشه روزه بودند در هر ماه هم روزهاى متعدّدى را روزه مىگرفتند و به ايّام البيض اكتفاء نمىكردند ؛ تا يكىدو سال آخر عمر شريفشان كه به علّت منع اطبّاء ديگر روزهء ماه رمضان را هم نتوانستند بگيرند .
در اثر رياضات كثيره و تحمّل مشاقّ و نيز وارداتى كه داشتند بدنشان به جوع عادت كرده بود و برايشان كمّيّت يا كيفيّت غذاى سحر يا افطار تفاوت نداشت . در اواخر عمر آنقدر غذايشان كم بود كه افراد عادى وقتى در سحر با ايشان همغذا مىشدند تعجّب ميكردند و با آن مقدار غذا نمىتوانستند روزه بگيرند و ما را ياد حكايت جوانى ايشان با مرحوم حضرت آقاى حدّاد رحمةاللهعليه مىانداخت . « 1 »
هامش
( 1 ) . در كتاب شريف روحمجرّد ميفرمايند : حقير قريب سه ربع ساعت مانده به اذان صبح به منزل مىآمدم ، و تقريباً ده دقيقه راه طول مىكشيد . يك شب آقا به من فرمود :