هر عملى نور خاصّ خود را دارد كه سالك براى بهرهمندشدن از آن بايد همان عمل را بجاآورد و راه ديگرى ندارد . نماز و دعا و قرآن و توسّل به ائمّه صلواتاللهعليهم و حجّ و انفاق و برّ والدين و احسان به مؤمنين هر كدام نورى و طهارتى و اثرى دارند كه يكى از جنبههاى خاصّ نفس را منوّر مىكنند و اگر انسان از يكى از آنها غافل باشد همان جنبهء نفس او ناقص خواهد بود و لذا بايد هر يك از مستحبّات را ولو يك بار در طول عمر انجام داد تا نفس حظّ خود را از آن استيفاء نمايد . « 1 »
روى همين اساس ميفرمودند : هر يك از بزرگان كه به اقتضاء شرائط مجبور به ترك يكى از مستحبّات شدهاند ، نفسشان از آن جهت ناقص مانده است ؛ مانند برخى از اهل معنا كه به جهات مختلفى تا آخر عمر ازدواج ننموده و مجرّد زيستند يا موفّق به حجّ نشدند و اين عمل ايشان از سر اعراض از سنّت نبوى نبوده بلكه به واسطهء رعايت بعضى از جهاتى بوده كه خود شرع انور بدان امر كرده است ، با اين حال بالمآل نفس ايشان از نور و حظّ اين عمل خالى مىماند و حتّى حضرت عيسى عليهالسّلام هم كه به مقتضاى شرائط ، از ازدواج اجتناب كردند در اين جهت نسبت به حضرت خاتمالأنبياء صلّىاللهعليهوآله وسلّم ناقص بودند . « 2 »
هامش
( 1 ) . در بحارالأنوار از مكارمالأخلاق از حضرت امام صادق عليهالسّلام روايت نموده است كه :
إنّى لَأكرَهُ لِلرّجُلِ أنْيَموتَ و قَدبَقِيَت خَلَّةٌ مِن خِلالِ رسولِاللَهِ صلّى اللَهُ علَيهِ وءَالِهِ وسلّمَ لَميَأتِ بِها .
« من كراهت دارم كه مرد بميرد در حالى كه از سنن و آداب حضرت رسول خداصلّى الله عليه وءآله وسلّم چيزى باقى مانده باشد كه آن را در عمرش بجا نياورده باشد . » ( بحارالأنوار ، ج 73 ، ص 67 )
( 2 ) . در مجلّد سوّم نورملكوتقرآن ، از اصول كافى ، ج 2 ، ص 609 ، از حضرت امام صادق عليهالسّلام نقل ميفرمايند
القرءَانُ عَهدُ اللَهِ إلَى خَلقِهِ ؛ يَنبَغى لِلمَرْءِ المُسلِمِ أنيَنظُرَ