هر انسانى وابستهء به او و مخلوق او و ظهورى از ظهورات او سبحانه و تعالى مىباشد ، به گونهاى كه اثر و وجود و اراده و ايجاد و خلقت نيست مگر براى خداوند سبحانه .
2 . معناى توحيد در ذات و صفات و افعال را در رسالهء لبّاللباب شرح نمودهايم و توضيح بيشتر احتياج به بحث حضورى دارد . خداوند ملاقات شما را در هنگام تشرّف به زيارت امام رضا عليهالسّلام نصيب ما گرداند .
3 . معناى حقيقى وحدت وجود اينستكه انسان مشاهده كند كه ذات او واحد و صفات و اسماء او واحد و فعل او واحد است . و هرچه از كثرات در عالم وجود است بمنزلهء سايههايى براى وجود واحد حقيقى اوست ؛ پس همه سراب است و او اصل و قائمِ قيّوم است .
« كى غائب شدهاى تا آثارت بر تو دلالت كنند ؟ آيا براى چيزى غير تو ظهورى هست كه آن ظهور از آنِ تو نيست ، تا او نشان دهندهء تو باشد ؟
و اين معناى كلام أميرالمؤمنين عليه أفضل صلوات المصلّين است كه فرمود : « چراغ را خاموش كن كه صبح دميد . » يعنى وقتى خورشيد حقيقت طلوع نمود سالك درمىيابد كه اوست مبدأ و معاد و اوست اوّل و آخر و اوست ظاهر و باطن و او به هر چيز آگاه است . و درمىيابد كه هر آنچه غير اوست فانى است و هيچ وجود و اثرى نيست مگر براى خداوند سبحانه و تقدّس .
و ايناست معناى موت كه در قرآن كريم آمده است :
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
؛ پس موت اگر در دنيا و در حال حيات طبيعى براى سالك رخ دهد با چشم شهود و حقيقيت مىبيند كه خداوند احد واحد فرد صمد فقط اوست . رَزَقَنا اللهُ تَعالى و ايّاكُم و جميعَ المشتاقينَ و المحبّينَ بِمُحمّدٍ وآله صَلّ على محمّدٍوآله .
سيّد محمّدحسين الحسينىّ الطّهرانىّ
مشهد مقدّس ، 3 / جمادىالثانيه / 1407