پس بدان وقتى بنده شكر آنچه مولا و آقايش و مدبّر امور و مالكش بر او وارد مىسازد را به جا نياورد ، چهبسا مولى نعمتهايى كه به او عنايت فرموده تغيير دهد و او را در حالتى قرار دهد كه نه عشقى دارد و نه شوقى و نه همّ و غمّى .
1 . پس اگر حيات با سعادت را مىطلبى در راه او بمير كه شهيد خواهى بود ؛ و اگر نه ، براى عشق سوزان و جانگداز وى افرادى هستند كه آن را دنبال كنند .
2 . وه ! محبّت چه عظيم است ، سراپردهء دل را از آتش سوزان آن در امان آر ؛ چرا كه عشق و مهرورزى سهل و آسان نيست و هيچ عاقلى كه به آن مبتلا شده و طعم ناگوارش را چشيده باشد ، آن را اختيار نمىنمايد .
3 . بدون درد محبّت ، روزگار خود را سپرى ساز و زندگى كن ؛ زيرا محبّت ، راحتى و آسايش آن رنج و محنت است ؛ با درد و بيمارى آغاز مىشود و با قتل و مردن در اثر مقاسات و تحمّل شدايد آن پايان مىپذيرد .
4 . چون سختى و محنتهاى راه عشق و محبّت را ميدانستم ابتدا تو را نصيحت كرده و از آن بر حذر داشتم ، امّا نظر من اين است كه با خيرخواهى من مخالفت نمايى و راه عشق را برگزينى ؛ پس اينك آنچه را كه مىپسندى و در كام تو شيرين است اختيار نما .
و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته
سيّد محمّدحسين الحسينىّ الطّهرانىّ
اوّل رمضان / 1392
همهء برادران سالم بوده و سلام مىرسانند . اميد است كه تحيّات بىشائبهء مرا به برادر : أبواحمد برسانيد .
همواره به خير و عافيت بوده و دائماً در راحتى و زندگى گوارا بسر بريد .
اميدوارم كه در اين ماه عظيم ما را از ادعيهء صالحهء خود فراموش ننمائيد .
والسّلام .
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 199
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٩٩