مىبرد ، هيچ خوشى و عيشى در اين دنيا ندارد ، و آنكه از شراب عشق ننوشيده و در سنگينى مستى ، حجاب انانيّت را كنار نزده و جان نباخته است ، رأى صواب و دورانديشى را از دست داده است .
6 . كسى كه عمر او تباه شد و از حضرت محبوب هيچ نصيب و بهرهاى ندارد ، بايد بر حال زار خود سخت بگريد .
بعد از آن نامهء دوّم و سوّم شما رسيد . آن نامهها را كه نسيم دلنواز زندگى از آن مىوزيد و عطر خوش معانى مشكآلود آن به مشام مىرسيد ، مطالعه نمودم . پس با خود گفتم :
1 . سحرگاهان ، نسيم دلانگيزى كه بوى خوش يار را به همراه داشت از جانب زوراء وزيدن گرفت و عاشق مرده را در ميان زندگان ، جان تازهاى بخشيد .
2 . بوى خوشِ آن ، نسيمهاى سرزمين نجد را براى ما به ارمغان آورد . و اينك همهء اطراف فضا ، بوى خوش عنبر دارد .
3 . اين بوى خوش سخنان أحبّه را با سند متّصل از گياه خوشبوى إذخر و سِحاء كه در منطقهء أذاخر ( در نزديكى مكّه ) قرار دارند ، حكايت كرد .
4 . آنگاه من از بوى خوش اطراف جامهء او سرمست شدم و شرابِ شفابخش بر محلّ دردهاى من جريان يافت .
سلام خالص و تحيّات فراوان مرا به برادر : أبوأحمد رسانده و به او بگوئيد :
وه ! محبّت چه عظيم است ، سراپردهء دل را از آتش سوزان آن در امان آر ؛ چرا كه عشق و مهرورزى سهل و آسان نيست .
و همچنين بگوئيد :
1 . اگر مىخواهى به حيات سعيده برسى ، در راه عشق جان بده و شهيد شو و إلّاعشق را واگذار كه براى آن اهلىاست .
2 . چنگ بر دامان عشق بزن و پردهء حيا را رها كن ! و از راه مقدّسمآبان
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٨٦