مىبردم ايشان بسيار احترام نموده و سلامى مخصوص مىفرستادند .
از ارتباط سلوكى اين دو بزرگوار حقير چندان مطّلع نيستم ؛ فقط در خاطر دارم كه يك بار به منزل ما در پيچ شمران طهران تشريف آورده بودند و جلسهاى با علّامهء والد داشتند و حقير مدّتى حضور داشتم . در آن جلسه به علّامهء والد فرمودند : بنده تا به حال يك بال داشتم ، امّا از الآن دو بال دارم : يكى علّامهء طباطبائى و ديگرى شما .
هنگامى كه از آن جلسه خارج شدند و مىخواستند از راهپلّهء منزل پائين بيايند خم شدند و نرده را بوسيدند و حالشان نيز بسيار منقلب بود ، بهطوريكه علّامهء والد به حقير فرمودند : شما فوراً براى ايشان از خيابان يك تاكسى دربست بگيريد . عرض كردم : اجازه بدهيد لباس بيرون بپوشم . فرمودند : نه همينطور با لباس منزل برويد . و بنده با همان پيراهن بلندى كه در برداشتم بهسرعت رفتم و تاكسى گرفتم .
به يكى از اخوان حقير هم فرموده بودند كه قدر والدتان را بدانيد كه ايشان كبريت احمر است و در هر صد سالى يكى مثل ايشان پيدا مىشود و به كلامى از بوعلى و به اين مصراع از باباطاهر : « به هر ألفى الف قدّى برآيو » تمثّل جسته بودند .
ولى همانطور كه گذشت ارتباط سلوكى ايشان با مرحوم علّامهء طباطبائى و اخوى معظّمشان و سپس - به نقل برخى از خواصّ شاگردانشان - با مرحوم آيةالله حاج سيّد عبدالكريم كشميرى بوده است ؛ رضوان الله عليهم أجمعين .
حاج سيّد حسين ورشوچى ( ره )
مجذوب جذبهء الهى و عاشق شوريدهء شيدائى مرحوم حاج سيّد حسين ورشوچى رحمةاللهعليه از خوبان و از اخيار و ابدال بودند . بسيار اهل ولاء و
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 106
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص١٠٦