تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
است . » ديگر محبّت حضرت أميرالمؤمنين عليه‌السّلام را ندارند و معاشرت و مراودهء خود را با آنان بالكلّ بايد قطع كرد اگرچه از نزديكان و أرحام باشند . روزى به بنده فرمودند : « آقا سيّدمحمّد صادق ! اگر فرزند خود من نيز با كسانى كه با مبانى توحيدى و عرفانى حضرت آقاى حدّاد و حضرت آقاى قاضى مخالفند ، مراوده و آمدوشد كند ، با او هم قطع رابطه مىكنم ! » و حقيقةً حضرت علّامهء والد اينچنين بودند و بر توحيد و أهل آن غيرت ورزيده و با أهل عناد و لجاج ، تسامح و مداهنه نداشتند . « 1 » روزى خدمت ايشان عرض كردم : بعضى از أرحام در طهران با مرام شما و حضرت آقاى حدّاد مخالفند و بنده متمايل به ديدار آنان نيستم . آيا ملاقات و زيارت آنان جائز است ؟ تكليف چيست ؟ فرمودند : أبداً أبداً ! هرگز به زيارت آنها نرويد ؛
فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ .
« 2 » و اين آيه كريمه را بارها مىخواندند ، براى اينكه بگويند : مقوّم رحم و أحكام آن ، ولايت خداست و كسانى كه حقّ به آنها مىرسد أمّا بر أثر استكبار از درِ إنكار برمىآيند ، اين رشتهء ولايت و رحميّت قطع مىشود . گاهى كه به طهران مسافرت مىكرديم ، حضرت علّامهء والد رحمةالله عليه به زيارت و صلهء أرحام سفارش مىكردند و از جمله دربارهء يكى از أقوام تأكيد داشتند كه به ديدن ايشان برويم . تا اينكه والد معظّم به‌علّت كارى كه آن
هامش
( 1 ) . يكى از آشنايان كه خود أهل علم و قادر بر شناخت حقّ بود ، به دليل استكبار و تبعيّت از هواى نفس ، روزى به ساحت حضرت آية الله حاج شيخ‌محمّدجواد أنصارى همدانى رحمة الله عليه جسارت كرده بود ، حضرت علّامهء والد فرمودند : از اين پس او را به خانه راه نمىدهم و اگر درِ منزل آمد شما هم او را راه ندهيد ! ( 2 ) . قسمتى از آيه 101 ، از سورهء 23 : المؤمنون : « در روز قيامت كه عالم بروز حقائق است ، بين ايشان خويشاوندى و رحميّتى نيست و هيچ‌يك از حال ديگرى نمىپرسد . »