تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
كسى را مىپذيرفتند و مىفرمودند : من در آستانهء رفتن هستم و همين مقدار را نيز قاچاقى داريم زندگى مىكنيم . الآن مشغول نوشتن دورهء علوم و معارف اسلام هستم و تمام همّ و غمّ من تمام‌نمودن اين كتب است و مجالى ندارم ، و شما كسى را نپذيريد و اگر هم اصرار كردند قبول ننمائيد . بارى ، تلامذهء حضرت علّامهء والد طمأنينه و آرامشى را كه در سير و سلوك با ايشان داشتند و نيز طعم شيرين ميوه‌هاى باغ عرفان را كه از دست ايشان تناول مىكردند ، هرگز فراموش نخواهند كرد . گاه در خاطر اين چنين تداعى مىشود كه دعاى :
رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آيَةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
« 1 » « پروردگارا بر ما مائده‌اى از آسمان فرو فرست كه عيدى براى أوّلين و آخرين ما و نشانه‌اى از تو باشد و ما را روزى عطا كن و تو بهترين روزى دهندگانى » در حقّ ما مستجاب شده بود كه اين‌گونه مهر و رحمت حضرت پروردگار ما را در خود گرفته بود . رحمة الله عليه رحمةً واسعةً .
خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد * كه تا ز خال تو خاكم شود عبير آميز « 2 »
هامش
( 1 ) . قسمتى از آيه 114 ، از سورهء 5 : المآئدة . ( 2 ) . ديوان‌حافظ ، ص 118 ، غزل 265 .