شد مسير خود را به سوى خداوند روشن مىبيند .
آرى بامطالعه و انس با دورهء علوم و معارف اسلام ، نفس سالك با جان مؤلّف پيوند خورده و هامون نفس از آن چشمهء حقيقت إشراب مىشود ، و با مجاهدت و مراقبت ، مستعدّ قبول أنوار إلهى گشته و در أثر آن ، نفس او ، قدسى مىشود و لذا با عنايت إلهى ميتواند به مرحلهء فناء و اندكاك در ذات ربوبى برسد .
علّامهء والد أفاضالله علينا من بركات نفسه علاوه بر آنكه تمام أسفارأربعهء خود را طىّ نموده و در عالم بقاء متمكّن بودند ، هم از طرف مرحوم حضرت آقاى حدّاد و علّامهء طباطبائى و آية الله قوچانى قدّس اللهُ أسرارهم اذن دستگيرى داشتند و هم وصىّ خاصّ مرحوم حدّاد بودند و مرحوم حدّاد در اواخر عمر شريفشان به افراد مختلف - از جمله خود حقير - فرموده بودند كه من هر چه داشتم به آقا سيّد محمّدحسين دادم و بر كس ديگرى اعتماد ندارم و وصيّت كتبى نيز بر اين أمر مرقوم فرموده بودند ؛ « 1 »
ولى مرحوم علّامهء والد براى
هامش
( 1 ) . متن وصيت مزبور چنين است :
« بسم الله الرّحمن الرّحيم
هو الحىُّ الّذى لا يموت
الحمدُ لِلّهِ ربِّ العالمينَ و صلَّى اللهُ على محمّدٍ و آلِه الطّاهرينَ
أمّا بعد ، حقير سيّد هاشم حدّاد وصىّ و جانشين قرار دادم از طرف خودم چه در حال حيات و چه در حال ممات در امور شريعت و در امر طريقت و تربيت افراد براى وصول بهحقّ ، آقاى آقا سيّدمحمّدحسين حسينى طهرانى را و ايشان لسانِ من است و ايشان مورد اعتماد من مىباشد و بهديگرى اعتمادى ندارم .
6 شهر ربيع الأوّل 1397 هجرى قمرى .
و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
سيّد هاشم . »
( آيت نور ، جلد اوّل ، ص 375 و 376 )