حضرت ، لشكر از عقب او فرستد و او را در صخرهء بيتالمقدس به قتل آورند و سر نحس او را بريده و روح پليدش را وارد جهنّم گردانند . » « 1 »
اينها علائم محتومهء فرج هستند كه لا يَختَلِفُ وَ لا يَتَخَلَّفُ عَنها الظّهور .
أمّا علائم موقوفه ، نوعاً محقّق شده است ، مگر برخى ؛ همچون موت عبد الله ؛ امام صادق عليهالسّلام مىفرمايند : « اگر كسى ، مرگ عبد الله را براى من ضمانت كند ، من نيز ظهور قائم را براى او ضمانت مىكنم . » « 2 »
البتّه اينكه مقصود از اين عبد الله كيست ، عبد الله اردنى پادشاه اردن ، يا عبد الله بنعبدالعزيز پادشاه سعودى كه هر دو نيز مزدور و دست نشانده كفّار مىباشند ، هر دو محتمل است .
بارى ، « ظهور » و « فرج » از حقيقت واحدى ، حكايت دارند كه تنها تفاوت اين دو ، در حيثيّت و جهت اطلاق است .
ظهور مىگوئيم ، چون كه خورشيد ولايت از پس ابر غيبت آشكار مىشود . زيرا ظَهَرَ يعنى تَبَيَّنَ و بَرَزَ بعدَ الخَفآء . و فرج مىگوئيم ، چون كه با طلوع ولايت ، غم و اندوهى كه بر آئينهء دل آن حضرت و دلهاى شيعيان و مواليان آن حضرت سايه انداخته كنار مىرود و دلهاى مؤمنِ به آنحضرت از او مهر و گرمى مىگيرند ؛ زيرا فرج به معناى « انكشاف كرب و ذهاب غم » « 3 » است ،
هامش
( 1 ) . منتهىالآمال ، ج 2 ، ص 875 و 876 .
( 2 ) . بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 210 ، ح 54 .
( 3 ) . بايد دانست كه مصيبتها و اندوههاى حضرت امام زمان عجّل الله فرجَه الشريف بسيار است و در ازاى رفع هر غصّهاى از آنحضرت و قضاى هر حاجتى از حاجاتشان ، فرج و گشايشى براى آن حضرت هست ، ولى فرج و گشايش كلّى همان ظهور مىباشد .
مرحوم سيّدابنطاووس در فتحالأبواب در شرح برخى از ادعيهء استخاره كه در آن آمده است :
اللَهمَّ إن كانَ فى قَضآئكَ و قَدَرِكَ أن تُفَرِّجَ عَن وَليِّكَ و حُجَّتِكَ فى خَلقِكَ فى عامِنا هَذا
-