آورند و بعد از آن به سمت مكّه روانه شوند و لكن به مكّه نرسند . و أمّا آن حصّه كه به جانب شام روند ، در بين راه لشكر حضرت حجّةالله بر آنها ظفر يابند و تمام آنها را هلاك نمايند و غنائم آنها را بالكليّة متصرّف شوند و فتنهء آن ملعون در اطراف بلاد بسيار عظيم شود ، خصوصاً بالنّسبة به دوستان و شيعيان علىّبنأبىطالب عليهالسّلام ، حتّى آنكه منادى او ندا كند كه هر كس سر يك نفر از دوستان علىّبنأبىطالب عليهالسّلام را بياورد هزار درهم بگيرد ، پس مردم به جهت مال دنيا از حال يكديگر خبر دهند و همسايه از همسايه خبر دهد كه او از دوستان علىّبنأبىطالب است .
بالجمله ، آن قسمت از لشكر كه به جانب مكّه روند چون به زمين بيداء « 1 » رسند كه ما بين مكّه و مدينه است ، حقّ تعالى ملكى را مىفرستد در آن زمين و فرياد مىكند : اى زمين ! اين ملاعينان را به خود فرو بر ، پس جميع آن لشكر كه به سيصد هزار مىرسند با اسبان و اسلحه به زمين فرو روند مگر دو نفر كه با همديگر برادرند از طائفهء جهنيّه كه ملائكه صورتهاى ايشان را بر مىگردانند و به يكى مىگويند ( كه بشير است ) : برو به مكّه و بشارت ده حضرت صاحبالأمر عليهالسّلام را به هلاكت لشكر سفيانى . و ديگرى را ( كه نذير است ) مىگويند :
برو به شام و به سفيانى خبر ده و بترسان او را .
پس آن دو نفر ، بهجانب مكّه و شام روانه گردند . چون سفيانى اين خبر را بشنود از شام به جانب كوفه حركت كند و در آنجا خرابى بسيار وارد آورد و چون حضرت قائم عليهالسّلام به كوفه رسد آن ملعون فرار كند و به شام برگردد . پس
هامش
( 1 ) . ابنمنظور در لسانالعرب مىگويد : « بَيدآء : مَوضعٌ بينَ مكّةَ و المدينةِ . قال الأزهرىُّ : و بينَ المَسجدَين أرضٌ ملسآءُ اسمُها البيدآءُ . و فى الحديث :
إنَّ قومًا يغزونَ البيتَ فإذا نَزَلوا البيدآءَ بَعَثَ اللهُ عليهم جَبرئيلُ عليهالسّلامُ فيقولُ : يا بيدآءُ ! بِيدى بهم .
و فى روايةٍ :
أبِيديهِم ، فَتَخسفُ بهم . »