تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
در ارتش سوريه ، سرگردى به اسم عثمان بن عنبسه وجود دارد . در اثر ارتباطى كه داشتيم - چون ايشان رئيس مجلس أعلاى شيعيان لبنان بوده و نفوذ داشتند - تلفن او را پيدا كرده و با اين‌كه با هر كسى ملاقات نمىكند و اصولًا دسترسى به وى سخت و مشكل است در تماسى تلفنى با او قرار ملاقات گذاشتم . وقتى به ملاقاتش رفتم او را همانطور كه در روايات توصيف كرده‌اند ، خيلى زشت و آبله‌رو يافتم ، بطوريكه انسان نمىتوانست به او نظر كند . از أصل و نسبش سؤال كردم . گفت : « اسم من عثمان فرزند عنبسه و از نسل أبوسفيان مىباشم و من همان سفيانى هستم ! » و نيز در همان أيّامى كه در شهر مقدّس قم اشتغال به تحصيل داشته ، مكاسب شيخ أنصارى را درس مىگرفتيم ، هم‌مباحثهء ما در درس مكاسب ، از فضلاى عرب‌زبان بود . يك روز كه براى مباحثه آمد ، گفت : من و بعضى از دوستان به قصد زيارت حضرت زينب كبرى سلام‌الله‌عليها عازم سوريه هستيم و قصد داريم در آنجا به ديدن سفيانى نيز برويم ! از او پرسيدم : سفيانى الآن كجاست و چه كاره است ؟ گفت : الآن در رتبهء سرهنگى و از فرماندهان ارشد ارتش سوريه و معاون مصطفى طلّاس وزير جنگ سوريه است . گفت : اگر مايليد شما هم بياييد برويم . گفتم : الآن مشغول درس هستيم . إن‌شاءالله خداوند توفيق بدهد ، زمان ظهور حضرت حجّة بن الحسن العسكرى أرواحنا لتراب مقدمه الفداء را إدراك كنيم كه به بركت ظهور و قيام آن حضرت اين خبيث دستگير و كشته شده و به درك و اصل مىشود . و نيز زمانى كه حقير براى زيارت حضرت زينب سلام‌الله‌عليها و ملاقات حضرت آقاى حاج سيّد هاشم موسوى حدّاد عازم سوريه شده ، بر جناب آقاى حاج أبوموسى محيى كه توليت قسمتى را در زينبيّه بر عهده داشتند ، وارد شدم ، روزى ايشان گفتند : سفيانى همين‌جا در سوريه است . البتّه ديدن آن براى هر