و تويى كتاب مُبينى كه به واسطهء حروف آن ، حقيقت مُضمر و پنهان آشكار و ظاهر ميگردد . »
اگر انسان به خود مشغول شده و در خود فرو رود ، نفس خويش را دريايى عجيب و بىكران و مملوّ از درّ و مرجان و أسرار إلهى مىبيند ؛ و با وجود اين سرمايهها محالاست كه از خود بيرون بيايد و به غير بپردازد . امّا أفسوس كه دستخوش غفلت و هوى و هوس است و هر روز به اينطرف و آنطرف مىزند تا شايد بهرهاى برده و سودى حاصل نمايد ؛ و نمىداند كه بايد نقبى به اين درياى نامتناهى زده و به اين آب زلال و گوارا رسيده و از آن سيراب شود و از احتياج و تكدّى از غير بىنياز گردد . و اين همان غنا و ثروتى است كه در أدعيهء أئمّهء أهلبيت عليهم السّلام آمده است :
اللَهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى . « 1 »
« خدايا ! بىنيازيم را در خودم قرار بده . »
سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا ميكرد
گوهرى را كه بهبر داشت صدف در همه عمر * طلب از گمشدگان ره دريا ميكرد
مشكل خويش برِ پير مغان بردم دوش * كو به تأييد نظر حلّ معمّا ميكرد
ديدمش خرّم و خندان قدح باده به دست * واندر آن آينه صدگونه تماشا ميكرد
گفتم اين جام جهانبين به تو كى داد حكيم * گفت آن روز كه اين گنبد مينا ميكرد
هامش
( 1 ) . مفاتيحالجنان ، دعاى امامحسين عليهالسّلام در روز عرفه ، ص 263 .