مسألهء أوّل اينكه : در أوّلين سفر بنده براى حجّ بيتاللهالحرام و زيارت مدينهء منوّره براى حقير مشكلى پيش آمد و سبب شد كه هيچ وقت متيقّنالطّهاره نبوده و دائماً استصحاب طهارت نموده و با آن طهارت استصحابى أعمال عبادى خود را بجاى مىآوردم . اين معنى كمكم باعث حالتى شبيه وسواس شد ، بگونهاى كه خوف داشتم مبادا نمازى كه خوانده و طوافى را كه بجا آوردهام فاقد شرط طهارت بوده و صحّت حجّ را دچار اشكال نمايد ؛ و از اين بابت سخت نگران بودم .
اين بود تا اينكه پس از انجام مراسم توحيدى حجّ به كربلاى معلّى مشرّف شدم . حضرت آقاى حدّاد وقتى از اين نگرانى و دلهرهء حقير آگاه شدند فرمودند : « آقا سيّدمحمّد صادق ! أبداً هراسى نداشته باش ؛ اگر حجّ شما اشكالى داشت به گردن من ! » و با اين فرمايش ايشان نگرانى من بالكلّ مرتفع شد ، ولى آن حال شبيه به وسواس بطور كامل از بين نرفت و مدّتى استمرار داشت .
خدمت حضرت آقاى حدّاد عرض كردم : بنده از أوّل اينطور نبودم ، اين مشكل كه پيش آمد مرا بدين جهت سوق داد . فرمودند : درست است ، درست است ؛ ولى شما أصلًا نبايد اعتناء كنيد ، همان طهارت استصحابى كافى است ، وظيفهء شما همين است و لازم نيست متيقّنالطّهاره باشيد .
اين كلام حضرت آقاى حدّاد عين همان مطالبى بود كه حضرت علّامهء والد بر أساس أدلّه بيان مىفرمودند . ايشان نيز زحمت بسيارى كشيدند تا اين حال از وجود حقير ريشه كن شد . دائماً توصيه مىنمودند كه انسان نبايد در طهارت و نجاست متوقّف شود . إنشاءالله در فصول آتى قسمتى از فرمايشات ايشان در اين باره ذكر خواهد شد .
مسألهء شكّ و وسواس از نظر مرحوم حدّاد بسيار مهمّ بود و آن را مُخلّ به سلوك و مانع از راه كمال و تعالى و لقاء حضرت حقّ مىدانستند و مىفرمودند :
نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 291
مساهمون: السيد محمد صادق الطهراني
ص٢٩١