تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور مجرد (يادنامه سيد محمد حسين حسينى طهرانى) (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
عِلْمِ الْمَنايا وَ الْبَلايا وَ الْأَنْسَابِ وَ فَصْلِ الْخِطابِ . « 1 » « چه بگويم در مورد مردى كه از طينت ما آفريده شده و روح او به روح ما قرين گرديده‌است . خداى تعالى سينهء او را وعاء علوم و معارف ربّانيّهء خود قرارداده و او را به أوّل و آخر و ظاهر و باطن و پنهان و آشكار علوم اختصاص داده است . به‌تحقيق در حضور رسول‌خدا صلّى الله عليه و آله بودم و سلمان در مقابل آن حضرت بود ، در اين حال مردى أعرابى وارد شد و سلمان را از جايى كه نشسته بود كنار زد و خود بجاى او نشست ! در اين حال رسول‌خدا - صلّىالله عليه‌وآله‌وسلّم - چنان خشمگين شدند كه عرق ميان دو چشم ايشان نشست و چشمان مبارك ايشان سرخ شد . سپس فرمودند : اى أعرابى ! آيا مردى را مىرانى كه محبوب خداى تبارك‌وتعالى در آسمان و محبوب رسول او در زمين است ؟ آيا مردى را از خود دور مىكنى كه هر گاه جبرئيل بر من نازل مىشد مرا از جانب حضرت پروردگار مأمور مىساخت تا به سلمان سلام حضرت حقّ را برسانم ؟ ! اى أعرابى ! سلمان از من است ، هر كس به او جفا كند به من جفا كرده و هر كس او را اذيّت و آزار دهد مرا اذيّت و آزار داده و هر كس او را از خود دور سازد مرا از خود دور ساخته و هر كس او را به خود نزديك نمايد مرا به خود نزديك نموده است . اى أعرابى ! مبادا دربارهء سلمان راه خطا به روى زيرا خداوند تبارك‌وتعالى به من امر فرموده تا سلمان را بر علم منايا و بلايا و أنساب و فصل‌الخطاب آگاه سازم . » و نيز امام صادق عليه‌السّلام فرمودند : « ايمان ده درجه دارد و سلمان در
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 22 ، ص 346 .